The unwanted Roommate
The unwanted Roommate
__________________________
ویو پارک یورین:
رو تخت ولو شدم مه گوشیم ویبره رفت ناری بود
چتشون:
&«سلام سیسی چطوری)(یاد سیسیم افتادم 😭🤏🏻🥹🛐🎀)»
+«هعی بد نیستم تو چطوری»
&«خوبم میگن یورین»
+«بله»
&«میای بریم خرید»
یکم فکر کردم خودمم تو خونه حوصلم سر رفته بود پس قبول کردم
+«اره میام»
&«اوکی اماده شو 7 با هم بریم »
+«اوکیه خب بای»
&«بای بای»
گوشیم رو کنار گذاشتم رفتم اماده شدم
7:30
با ماشینم رفتم جایی که قرار گذاشتیم بعد نیم ساعت رسیدم مرکز شهر بود
دنبال ناری میگشتم با تکون دادن دستش پیدا کرد
&«خانومم کجایی دو ساعت دیر کردی(با حالت چسی🎀)»
+«هیننن ببخشید نیم ساعت بود بعدشم چسی نیا اصن خوب ادا ذر نمیاری»
&«باشه راست میگی(خنده)»
با ناری وارد پاساژ شدیم من لوازم ارایشی و لباس خریدم داشتیم میومدیم بیرون که چشم قلب شد به یه مغازه حیوان فروشی
سریع دست ناری رو گرفتم و وارد شدم یه سگ نانازی هی بهم میچسبید نتونستم تحمل کنم و خریدمش
حیحی چه نویسنده خوبی دارین 2 عه شب پارت میزاره😈🥹🎀
پارت جایزه برای فالوورای جدیدددد
خوش اومدیننن💋💋💋
__________________________
ویو پارک یورین:
رو تخت ولو شدم مه گوشیم ویبره رفت ناری بود
چتشون:
&«سلام سیسی چطوری)(یاد سیسیم افتادم 😭🤏🏻🥹🛐🎀)»
+«هعی بد نیستم تو چطوری»
&«خوبم میگن یورین»
+«بله»
&«میای بریم خرید»
یکم فکر کردم خودمم تو خونه حوصلم سر رفته بود پس قبول کردم
+«اره میام»
&«اوکی اماده شو 7 با هم بریم »
+«اوکیه خب بای»
&«بای بای»
گوشیم رو کنار گذاشتم رفتم اماده شدم
7:30
با ماشینم رفتم جایی که قرار گذاشتیم بعد نیم ساعت رسیدم مرکز شهر بود
دنبال ناری میگشتم با تکون دادن دستش پیدا کرد
&«خانومم کجایی دو ساعت دیر کردی(با حالت چسی🎀)»
+«هیننن ببخشید نیم ساعت بود بعدشم چسی نیا اصن خوب ادا ذر نمیاری»
&«باشه راست میگی(خنده)»
با ناری وارد پاساژ شدیم من لوازم ارایشی و لباس خریدم داشتیم میومدیم بیرون که چشم قلب شد به یه مغازه حیوان فروشی
سریع دست ناری رو گرفتم و وارد شدم یه سگ نانازی هی بهم میچسبید نتونستم تحمل کنم و خریدمش
حیحی چه نویسنده خوبی دارین 2 عه شب پارت میزاره😈🥹🎀
پارت جایزه برای فالوورای جدیدددد
خوش اومدیننن💋💋💋
- ۶۴۸
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط