{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark love

پارت8

ویو جونگکوک
همون لحظه که وارد اتاق شد چسبوندمش به دیوار دستاش رو بالا سرش محکم گرفتم ل*بم رو کوبوندم رو ل*باش و مک میزدم همراهیم نمیکرد برای همین یک گاز محکم از لباش گرفتم که اه خیلی خفیفی کشید که صداش تو دهنم خفه شد بعد چند مین ولش کردم هردو نفس نفس میزدیم..

ات: دلیل این کارت چی بود؟؟(جدی و عصبانی)

کوک: خانم جئون یه نگاه به پاهات بنداز تو بودی میتونستی خودتو کنترل کنی؟

ات: ایش.....
میخواستم یچزز بگم که یهو بلندم کرد و انداختم رو تخت..(دلتونو صابون نزنین اسمات نیست... حیحی)

ویو جونگکوک
داشت حرف میزد که بلندش کردمو پرتش کردم رو تخت و بعد تیشرتم رو در اوردم تیشرت اتم در اوردم شروع کردم به کیس مارک گذاشتن رو گردنش و ترقوه هاش
بعد چند مین یکی در زد
کوک: اههه خروس بی محل...

جیمین: بچه ها چیزی شده چرا نمیاین؟

کوک: الان میایم...

جیمین: باشه

کوک: برو خداتو شکر کن که جیمین اومد وگرنه امشب به فاکت داده بودم

ات با بغض لباس هاشو عوض کردو یه شلوار بلند پوشید با تیشرت که دیگه این اتفاق نیوفته...

هردو رفتن پایین تقریبا گردن ات و ترقوه هاش دیده میشد تهیونگ که کیس مارک هارو دید گفت: خوش گذشت بهتون(خنده)

کوک و ات باهم: خفه شوووووو

تهیونگ: باشه غلت کردم

تهیونگ.و جیمین یواشکی به هم نگاه میکردن و میخندیدن که فیلم تموم شد و همه رفتن که بخوابن

سیاهی

ببخشید دیر شد بووووس به همتون🎀😅
دیدگاه ها (۷)

{مافیایی برای من)پررت:۶ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمی...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پسر بد (63)

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط