dark love
پارت ۱۰
ویو ات
رفتیم سمت کمپانی صحبت کردیم خداروشکر بخیر گذشت قبول کرده بودن من و جیمین و تهیونگ داشتیم میرفتیم بیرون چون بهمون گفته بودن با کوک کار شخصی دارن ولی من صداشون و میشنیدم کمپانی میگفت:
ارمی ها قبول نمیکنن تو دوست دختر داشته باشی یا باید رسمیش کنی یا طرفداراتو از دست بدی..
کوک: منظورتون چیه؟
کمپانی منظورم اینه که باید باهاش ازدواج کنی
کوک: ولی م.. من نه مبخوام ازش جدا بشم نه ازدواج کنم... یعنی اعتماد کامل بهش ندارم
کمپانی: خوددانی.. میتونی بری ولی تا ماه دیگه باید ازدواجت رو اعلام کنی..
کوک: باشه خداحافظ
ولی کوک نمیدونست ات همه چیز رو شنیده
اسلاید 2 ات
اسلاید سوم شلوارکی که ات دیشب پوشیده بود
ویو ات
رفتیم سمت کمپانی صحبت کردیم خداروشکر بخیر گذشت قبول کرده بودن من و جیمین و تهیونگ داشتیم میرفتیم بیرون چون بهمون گفته بودن با کوک کار شخصی دارن ولی من صداشون و میشنیدم کمپانی میگفت:
ارمی ها قبول نمیکنن تو دوست دختر داشته باشی یا باید رسمیش کنی یا طرفداراتو از دست بدی..
کوک: منظورتون چیه؟
کمپانی منظورم اینه که باید باهاش ازدواج کنی
کوک: ولی م.. من نه مبخوام ازش جدا بشم نه ازدواج کنم... یعنی اعتماد کامل بهش ندارم
کمپانی: خوددانی.. میتونی بری ولی تا ماه دیگه باید ازدواجت رو اعلام کنی..
کوک: باشه خداحافظ
ولی کوک نمیدونست ات همه چیز رو شنیده
اسلاید 2 ات
اسلاید سوم شلوارکی که ات دیشب پوشیده بود
- ۲۲۸
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط