تو که رفتی چرا دل را ربودی

تو که رفتی چرا دل را ربودی؟
به هر جا  رفتم و دیدم نبودی
نبودی  تا  ببویم  غُنچه ی گُل
زِبعد مُردنم گل را چه سودی؟
به قعر  دوزخم   کردی  روانه
بجانم  شُعله  بر شُعله فُزودی
شب و روزم بسوزم درفراقت
ولی در خیمه ی جانم عمودی
ببارم از دل و جان بر مزاری
که سیّد داند و دارد سُجودی
دیدگاه ها (۵۰)

برگرد دلم تنگ نگاهت شده استتنگِ گِلِه های گاه_ گاهت شده استد...

زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر مرده باشی جان بگیری با صدای ...

و سالهاست...دلم برای کسی می رود...که آمدن بلد نیست...

تقدير می نوشت،و من خط می زدم!تقدير می خواند،و من رونوشت بر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط