{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

p5
سوار ماشین کیفر شدم و نشستم صندلی شاگرد (نویسنده : صندلی بغل راننده)
گفت : این دختره... به نظرت ممکنه مثل الا باشه؟
گفتم : فک نکنم ولی خوب احتیاط شرط عقل ه
گفت : اگه از بخش ای نره چی؟
گفتم : خیالت راحت ، سریع بیرونش میکنم
گفت : بهت اعتماد کردمااا
گفتم : ولی اگه بیرون کردنش طول کشید نباید عاشقش شی
گفت : چرا باید عاشقش شم؟
گفتم : نمیدونم ولی یه حس خاصی به اون دختره دارم و نمیخوام قضیه الا تکرار بشه ، گرفتی؟
گفت : میدونم بابا عمرا عاشقش شم (نویسنده : زرشک)
رسیدیم خونه کیفر
رفتم تو کیرن پرید بغلم کرد
گفتم : اوخی چقد دلم برات تنگ شده بود
گفت : یسسس اینجایی
گفتم : دلت برام تنگ شده بود ؟
گفت : نه بابا فقط ناراحت بودم که دیگه از یورا خبر نمیگیرم (نویسنده : اسم خواهر کوچیکه که کیرن روش کراش داره رو یادم نیست پس‌ همون یورا بهش میگیم)
گفتم : عه ؟ پس من برم و بهت نگم که تایپ یورا چیه...
گفت : نه نه نههه
گفتم : نه دیگه من برم
کیفر گفت : نرو ، همینجا بمون
یه خورده قلبم تند زد
من من کنان گفتم : با..باشه
کیرن پوزخند زد و آروم در گوشم گفت : از کیفر خوشت میاد ؟
گفتم : چییییی؟ نههههه
گفت : چرا خوشت میاددددد
کیفر گفت : از چی ؟ از کی؟
(نویسنده : الهی بگردم بنده خدا تو باغ نیست)
گفتم : هییسس باشه بهت تایپ یورا رو میگم
گفت : این خوبه
رو به کیفر گفتم : از... آبمیوه ! اره آبمیوه
کیفر و کیرن همزمان گفتن : جدی؟!
گفتم : صد البته ! آب پرتقال
کیفر گفت : آها که اینطور
کیرن : خوب ، داشتی میگفتی
گفتم : یورا از پسرای جنتلمن ، قد بلند ، خوش هیکل ، عاامم فک کنم حالت خشک و رسمی طور ، ازینا که یه میلیمتر هم تو راه رفتن اشتباه نمیکنن
گفت: وااای جدی؟
گفتم : اوهوم
گفت : پس من چیکار کنم؟
گفتم : نظرت چیه برات کلاس خصوصی بذارم؟
گفت : آرهههه
گفتم : ولی من درس دارم ...
کیفر گفت : تو که قراره هرروز بیای اینجا ، من باهات کار میکنم
گفتم : عامم چیزه .. عه اوکی قبوله
کیفر گفت : راستی مهمونی امشب ...
گفتم : اتفاقا الان میخواستم برم کارای جشن رو انجام بدم
گفت : برسونمت؟
گفتم : نه بابا نزدیکه
گفت : آها پس ساعت...
گفتم : ساعت ۱۱
گفت : پس فعلا
دست تکون دادم و بدو بدو رفتم سمت خونه م
یهو پام گیر کرد به یه سنگ افتادم زمین
یه دختر دستمو گرفت بلندم کرد
گفتم : ممنون خانم ...
یهو با دیدن قیافه ش جا خوردم
جی جی بود!
یه لحظه یه فکر پلید به سرم زد
چطوره جی جی رو به مهمونی دعوت کنم و اونجا اذیتش کنم
ایول
گفتم : اوا سلام جی
گفت : سلام یور
سریع گفتم : امروز ساعت ۱۱ خالی هستی؟
گفت : تایمم آزاده ولی چطور؟
گفتم : امشب پارتی داریم ، توعم بیا
گفت : امشبب؟
گفتم : آره دیگه ، اصا خونه من کوچه بغلیه بیا کمکم هم بکن
بنده خدا مهلت نکرد حرف بزنه که کشیدمش سمت خونه م
...
دیدگاه ها (۰)

دختر بد(سناریو جواهر بخش ای)

لباس یور

دختر بد(سناریو فیک جواهر بخش ای)

ممنون گلمممم

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط