{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوشت؟

آغوشت؟
میتوانم تا آخرین نفس درباره اش بنویسم.
آغوش تو همچو مکانی ستودنی برای آرامش در وجود است
آغوش تو همچو پناهگاهی آهنین و استوار است.
آغوش تو پر از ضربان قلب های پرشمار و بی تجربه ی من است
زیاد در آغوشت نزیسته ام اما آن چند باری که مرا مهمان خود کردی به اندازه ی ده ها عمر يك انسان نفس کشیده ام و از آغوشت بهره برده ام از آغوش که بگذریم
توان خواستن وجوده تو در دیده ی من آشکار است. . .
و این خواستن با ثانیه به ثانیه ی وجودت بیشتر میشود.
🍃
دیدگاه ها (۰)

- می‌دونی بدبختی از کجا شروع شد؟می‌دونی کی قلبم پر شد از این...

هرگز نفهمیدم چرا سرنوشت تورا به من رسانداما فرصتی برای زندگی...

" کورس بزاریم؟"" من رانندم، از روت رد می‌شم"" منم موتورسوارم...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط