آغوشت؟
آغوشت؟
میتوانم تا آخرین نفس درباره اش بنویسم.
آغوش تو همچو مکانی ستودنی برای آرامش در وجود است
آغوش تو همچو پناهگاهی آهنین و استوار است.
آغوش تو پر از ضربان قلب های پرشمار و بی تجربه ی من است
زیاد در آغوشت نزیسته ام اما آن چند باری که مرا مهمان خود کردی به اندازه ی ده ها عمر يك انسان نفس کشیده ام و از آغوشت بهره برده ام از آغوش که بگذریم
توان خواستن وجوده تو در دیده ی من آشکار است. . .
و این خواستن با ثانیه به ثانیه ی وجودت بیشتر میشود.
🍃
میتوانم تا آخرین نفس درباره اش بنویسم.
آغوش تو همچو مکانی ستودنی برای آرامش در وجود است
آغوش تو همچو پناهگاهی آهنین و استوار است.
آغوش تو پر از ضربان قلب های پرشمار و بی تجربه ی من است
زیاد در آغوشت نزیسته ام اما آن چند باری که مرا مهمان خود کردی به اندازه ی ده ها عمر يك انسان نفس کشیده ام و از آغوشت بهره برده ام از آغوش که بگذریم
توان خواستن وجوده تو در دیده ی من آشکار است. . .
و این خواستن با ثانیه به ثانیه ی وجودت بیشتر میشود.
🍃
- ۵۵۹
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط