- میدونی بدبختی از کجا شروع شد؟
- میدونی بدبختی از کجا شروع شد؟
میدونی کی قلبم پر شد از این دختر؟
وقتی… وقتی فهمیدم لازم نیست کاری بکنه که توی ذهنم بمونه.
همین که میخندید؛کافی بود.
همین که حرف میزد، ؛کافی بود.
همین که اسمش می اومد؛یه جای دلم بیدلیل آروم میشد.
بدبختی از همونجا شروع شد… از جایی که حضورش، بیدلیل روی حالم اثر میذاشت.
وقتی دیدم ناخودآگاه دنبال تعریف کردن روزم براش میگردم.
هر اتفاق کوچیکی که میافتاد، اولین فکری که از سرم رد میشد این بود:
«کاش اونم اینجا بود.»
یا…
«کاش اینو بهش بگم.»
بدبختی از جایی شروع شد که فهمیدم دارم آینده رو با کسی تصور میکنم که هنوز حتی از فرداش خبر ندارم.
وقتی اسمش دیگه فقط یه اسم نبود… یه حس بود.یه عادت بود.
یه گوشهی ثابت از روزم بود.
و آدم دقیقاً همونجا میبازه.
وقتی یکی، بیاینکه قولی داده باشه… تبدیل میشه به قسمتی از آرامشت.چون از اون لحظه به بعد… دیگه فقط از دست دادنش درد نداره.
فکرِ از دست دادنش هم آدم رو از پا درمیاره.
و این شاید همون بدبختیه… اینکه یه نفر، بدون اینکه حتی متوجه باشه…
تو جونت خونه کنه.
🍃
میدونی کی قلبم پر شد از این دختر؟
وقتی… وقتی فهمیدم لازم نیست کاری بکنه که توی ذهنم بمونه.
همین که میخندید؛کافی بود.
همین که حرف میزد، ؛کافی بود.
همین که اسمش می اومد؛یه جای دلم بیدلیل آروم میشد.
بدبختی از همونجا شروع شد… از جایی که حضورش، بیدلیل روی حالم اثر میذاشت.
وقتی دیدم ناخودآگاه دنبال تعریف کردن روزم براش میگردم.
هر اتفاق کوچیکی که میافتاد، اولین فکری که از سرم رد میشد این بود:
«کاش اونم اینجا بود.»
یا…
«کاش اینو بهش بگم.»
بدبختی از جایی شروع شد که فهمیدم دارم آینده رو با کسی تصور میکنم که هنوز حتی از فرداش خبر ندارم.
وقتی اسمش دیگه فقط یه اسم نبود… یه حس بود.یه عادت بود.
یه گوشهی ثابت از روزم بود.
و آدم دقیقاً همونجا میبازه.
وقتی یکی، بیاینکه قولی داده باشه… تبدیل میشه به قسمتی از آرامشت.چون از اون لحظه به بعد… دیگه فقط از دست دادنش درد نداره.
فکرِ از دست دادنش هم آدم رو از پا درمیاره.
و این شاید همون بدبختیه… اینکه یه نفر، بدون اینکه حتی متوجه باشه…
تو جونت خونه کنه.
🍃
- ۱۲۰
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط