{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیچ و تاب.....روباه هر شب به عمق ماه نگاه میکرد میخاست

پیچ و تاب.....روباه هر شب به عمق ماه نگاه میکرد میخاست

تمام راه‌های که دارد را امتحان کند
برای رسیدن
چند باری شازده کوچولو از گلش برایش تعریف کرده بود
آنقدری که روباه هی تصور می‌کرد
که این گل چه شکلیه؟!!!!
تا یک روز روباه شازده کوچولو را به یک دشت پر از گل برد

تا به او بگوید گلها شبیه هم هستند
و گل‌های زیادی وجود دارد ....
این قدر زرنگ بود که
مستقیم شازده کوچولو را با گل ها مواجه نکند
صبر کرد موقع نزدیک ساعت خاب شازده کوچولو که شد
او را بر پشت تپه ای برد که پر از گل بود برد ....ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

پیچ و تاب ...شازده کوچولو ازخواب بیدار شد و دنبال روباه میگ...

پیچ و تاب ...

پیچ و تاب .....باز میخاستم با پشت ناخن کمی خشنم از کنار لالی...

پیچ و تاب ...... انگار که اینجا کم کرده باشندنقاشی نگاه تورا...

پارت ۱ داستان پرنسسی از جنس ابردر دوردست‌ترین سرزمین‌های شرق...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁰بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط