پیچ و تاب شازده کوچولو ازخواب بیدار شد و دنبال روباه

پیچ و تاب ...شازده کوچولو ازخواب بیدار شد و دنبال روباه میگشت که به يک گلستان پر از گل.

شازده کوچولو رفت تو بحرشان... همه‌شان عين گل خودش بودند.

حيرت‌زده پرسيد: شماها کي هستيد؟ گفتند: ما گل سرخيم.

آهي کشيد و سخت احساس شوربختي کرد.

گلش به او گفته بود از نوع او در تمام عالم فقط يکي است. حالا پنج‌هزار تا گل!
همه مثل هم. فقط در يک گلستان... روي سبزه‌ها دراز کشيد و گريست.....ادامه دارد.

بقول حافظ ....صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست...
دیدگاه ها (۲۰)

پیچ و تاب ...

پیچ و تاب ...سرد ترین جای دنیاست ..https://m.soundcloud.com/...

پیچ و تاب.....روباه هر شب به عمق ماه نگاه میکرد میخاستتمام ر...

پیچ و تاب .....باز میخاستم با پشت ناخن کمی خشنم از کنار لالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط