یه داستان کوتاه و آرامشبخش براتون تعریف میکنم
یه داستان کوتاه و آرامشبخش براتون تعریف میکنم... 🌙✨
تصور کن یه شب آروم و ستارهبارون هستی. آسمون پر از نورهای ملایمه که مثل پتویی نرم دورت رو میپوشونه. یه باد خنک و ملایم میوزه و بوی گلهای وحشی رو با خودش میاره. تو روی یه تپهی چمنی دراز کشیدی و به آسمون نگاه میکنی. هیچ فکر نگرانی، هیچ دغدغهای نیست. فقط سکوت و آرامش.
کمکم احساس میکنی بدنت سبک میشه و به سمت آسمون معلق میشی. ستارهها دورت میرقصن و هر کدوم یه آرزوی خوب برات میفرستن. تو در این فضای بیپایان، کاملاً امن و آرومی. هیچکس نمیتونه بهت آسیب بزنه. فقط تو و این آرامش بینهایت... 🌌💫
✞♕ #wishioon 𝔾𝕒𝕕 ♛✞
تصور کن یه شب آروم و ستارهبارون هستی. آسمون پر از نورهای ملایمه که مثل پتویی نرم دورت رو میپوشونه. یه باد خنک و ملایم میوزه و بوی گلهای وحشی رو با خودش میاره. تو روی یه تپهی چمنی دراز کشیدی و به آسمون نگاه میکنی. هیچ فکر نگرانی، هیچ دغدغهای نیست. فقط سکوت و آرامش.
کمکم احساس میکنی بدنت سبک میشه و به سمت آسمون معلق میشی. ستارهها دورت میرقصن و هر کدوم یه آرزوی خوب برات میفرستن. تو در این فضای بیپایان، کاملاً امن و آرومی. هیچکس نمیتونه بهت آسیب بزنه. فقط تو و این آرامش بینهایت... 🌌💫
✞♕ #wishioon 𝔾𝕒𝕕 ♛✞
- ۱۷۸
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط