{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شانزدهم

پارت شانزدهم

نوزدهم جولای سال ۲۰۲۴.
با پاهام روی زمین ضرب گرفته بودم.
و برای بار هزارم بازجویی رو توی ذهنم مرور کردم.
اون نگاه هاش.
اون صداش.
هوفف.
فکر میکنم واقعا دیوونه شدم.
پیش خودم فکر کردم که اون هم مثل من، با دیدن یک گناهکار قلبش از کار افتاده یا نه؟
_ «تو همینجوریش هم لاغری. بخور جون بگیری دختر.»
نخواستم دست رد بهش بزنم، با اینکه کلا اشتهایی نداشتم ولی آب میوه رو از دستش گرفتم و "ممنونی" زیر لب زمزمه کردم.
بی حرف کنارم روی صندلی نشست.
تهیونگ اون زمان یکی از دوست های خانوادگیم بود.
اون بیشتر از هرکسی راجب به قضیه من و کوک اطلاع داشت.
و همین دلیلی بود که سکوت رو به پرس و جو ترجیح میداد.
حیاط خوابگاه مربوط به اداره ی پلیس بزرگ و دلنواز بود.
الان سه روزه که اینجا هستیم و انتظار آزادی رو میکشیم.
نه بازجویی در کاره و نه هیچ چیز دیگه ای.
فقط منم و افکارم.
من و تتویی که کنار ترقوه ام با هر فکر کوک به درد میاد.
من و تهیونگی که مثل برادر همراهمه.
_ «فکر کردم بهتره خودت ببینیش. بخدا نمیدونستم قراره انقدر تو خودت فرو بری. میسو به من نگاه کن. گذشته تموم شده.. دیگه اجازه نده افکار اون بهت آسیبی برسونه.»
_ «من خیلی وقته که فراموشش کردم، تهیونگ. اما پدر یونجون...»
_ «میسو!!!»
با صدای فریاد گونهی حرفم رو قطع کردم.
فقط صدای پای گونهی نبود.
نه!
صدای چندین پا بود.
پاهای سربازرس پلیس و افرادش.
اونا اومدن تا قاتل رو به سزای اعمالش برسونن.
و از همه بدتر، احتمالا من رو به خاطر قتلی که سال ها پیش مرتکب شدم مجازات کنن.
_ «خانم چویی میسو، شما به جرم قتل هان کیمیونگ بازداشتید.»
شنیدن دوباره ی صداش بعد دو سال من رو همچنان مست میکنه.
تمام دیوار هایی که تا امروز به دور خودم پیچیدم، به آهستگی فرو میریزن.
درست مثل خودم.
جهانم در تاریکی فرو میره.
و قبل از اینکه مثل ستاره ای خسته به زمین فرود بیام، دست های تنومند و آشنایی زیر کمرم حلقه میشن.
بدنم از پشت، به بدنی می چسبد که دو سال پیش به راحتی توی چنگم بود.
حتما باید بلایی سرم میومد تا اینطور نگرانم بشه و لمسم کنه؟
افسوس که من اکنون بیهوشم و به هیچ عنوان نمیتونم چهره ی جذابش رو ببینم.
اون خط فک قشنگش رو لمس کنم.
افسوس.
بر اینکه من گناهم و اون گناهکار.


شرط? ۸۰ لایک
برسونید که هیچی پارت بعد میدم_
نرسوندید هم دیگه میرم
دیدگاه ها (۲۴)

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁹ویو: جونگ‌کوکچند دقیقه گذشت.هنوز...

مهمونی پارت ۴۹

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

پارت ۱۹۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط