رمان فقط دوست:پارت دوم
فردا صبح ملورین زودتر از ماهک بلند میشه و میره داخل قنادی پیش مامان بزرگ
(قنادی دقیقا به خونه وصله و یک در بین خونه و قنادی قرار داره برای رفت و آمد)
مامان بزرگ در حال ورز دادن خمیر قنادیه که متوجه ملورین میشه
ملورین بلافاصله میره کنار مامان بزرگ تا قضیرو براش تعریف کنه
دن:صبحت بخیر دخترم
ملورین دستشو میزاره رو شونه های مامان بزرگ:صبحت بخیر مامان بزرگ
ملورین:یک حرفی داشتم دیشب که رسیدم خونه خاب بودی و بیدارت نکردم
دن:چیشده؟
ملورین تمام قضیرو برای مامان بزرگ تعریف میکنه
مامان بزرگ دست از کار برمیداره و دستای ملورین رو میگیره
دن:که اینطور خوشحالم که همچین نوه ای تربیت کردم حواسش به همه هست بهت افتخار میکنم دخترم و بعد دوباره مشقول کار میشه
دن:بهتره بری خونه مواضبش باشی احساس غریبی نکنه دخترم
ملورین:چشم مامان بزرگ ولی اون شب سختیو داشته بعید میدونم زود بیدار بشه پس من همینجا پیش شما میمونم تا کمکتون کنم
دن:مشکلی نیست دخترم برو ظرفای دیشبو بشور دیشب کلا یادم رفت ظرفا مونده
ملورین:مگه نگفتم قرساتونو بخورین؟
دن:آع یادم رفت دیشب کلا بیرون بودی نبودی یادم بندازی
ملورین سر خم میکنه برای عضر خواهی:شرمنده مامان بزرگ شرمنده
مامان بزرگ دستشو میزاره روی شونه ملورین:سرت رو بالا بیار تو بخاطر من خیلی سختی کشیدی دختر
ملورین داشت حرف میزد که یهو یکی وارد قنادی شد
ماهک:سلام واعیی چه جای بزرگو خشگلیه اینجا
دن میره سمت ماهک و دست میده ماهک هم به نشونه احترام خم میکنه و دستشو دراز میکنه:
دن:سلام دخترم خوش اومدی
ماهک:خیلی ممنونم و دست مامان بزرگو میبوسه
دن:این چه کاری بود دختر
ماهک:آخه زحمت دادم میدونین...
ملورین حرف ماهکو قطع میکنه و برش میگردونه سمت در بعد دستشو دراز میکنه به نشونه اینکه اول شما بفرمایید:نه بابا این چه حرفیه زحمت چی
ملورین بعد از اینکه ماهک وارد. خونه میشه درو میبنده
ماهک بلافاصله روی میز غذا خوری میشینه
ملورین هم روبه روی ماهک میشینه
ملورین:دیشب خوب خوابیدی؟ احساس بدی که نداشتی؟
ماهک:ام.م منون بهترم
ملورین:خبه
ملورین بلند میشه و میره سمت آشپز خونه روی اپن آشپز خونه یک سینی که داخلش کیک عسلی همراه با شیرهستو میاره و میزاره جلو ماهک
ماهک:امم چه بوی خوبی میده
ملورین:درسته بخور از دیشب چیزی نخوردی
ماهک:ممنونم
ملورین دوباره میشینه جلو ماهک تا ماهک نظرشو راجب کیک عسلی بده
ماهک شروع میکنه به خوردن کیک عسلی:ام به به خیلی خوشمزه است مثل شکلات داغ دیشبی که بهم دادی
ملورین خنده ریزی میزنه:بیشتر از این خجالت زدم نکن
ماهک:نه جدیی میگم خیلی خوشمزه استتت
ماهک همینطور که داشت کیک عسلیو میخورد یهو یک عطسه ریزی زد
ملورین:عافیت باشه
ماهک پشت سر هم عطسه زد
ملورین:حالت خوبه؟
ماهک:نمیدونم از دیشب همینطوریم
ملورین:عب نداره برات آبنبات داغ درست میکنم خوب بشی
ماهک:واقعا ممنونم
ملورین از جاش بلند میشه و میره سمت آشپز خونه(ملورین در حال درست کردن آبنبات داغ بود و اثلا متوجه ماهک نبود)
وقتی شکلات داغ درست شد گرفت دستش تا اونو به ماهک بده برگشت دید ماهک نیست سریع آبنبات داغو گذاشت روی میز و رفت قنادی ببینه ماهک اونجاست یا ن
در قنادیو که بازکرد دید ماهک با مادر بزرگ گرم گرفتنو دارن باهم موچی درست میکنن
ملورین آروم آروم از پشت سر اونا به اونا نزدیک شد
ماهک و مامان بزرگ سریع برگشتن سمت ملورین:
ماهک:هاها خواستی مارو بترسونی
دن:کور خوندی بچه جون
ملورین:باشه من تسلیمم
ملورین هم رفت تا به اونا تو درست کردن موچی کمک کرد تا کارشون به پایان رسید ملورین داشت دستاشو میشست که ماهک یا موجی که درست کرده بود اومد سمتش
ماهک:اینو برای تو درست کردم بیا بخورش نظرتو بگو خشمزه است نه؟
تازه طرح پیشیش کردم من عاشق گربه هام
ادامه داره...
(قنادی دقیقا به خونه وصله و یک در بین خونه و قنادی قرار داره برای رفت و آمد)
مامان بزرگ در حال ورز دادن خمیر قنادیه که متوجه ملورین میشه
ملورین بلافاصله میره کنار مامان بزرگ تا قضیرو براش تعریف کنه
دن:صبحت بخیر دخترم
ملورین دستشو میزاره رو شونه های مامان بزرگ:صبحت بخیر مامان بزرگ
ملورین:یک حرفی داشتم دیشب که رسیدم خونه خاب بودی و بیدارت نکردم
دن:چیشده؟
ملورین تمام قضیرو برای مامان بزرگ تعریف میکنه
مامان بزرگ دست از کار برمیداره و دستای ملورین رو میگیره
دن:که اینطور خوشحالم که همچین نوه ای تربیت کردم حواسش به همه هست بهت افتخار میکنم دخترم و بعد دوباره مشقول کار میشه
دن:بهتره بری خونه مواضبش باشی احساس غریبی نکنه دخترم
ملورین:چشم مامان بزرگ ولی اون شب سختیو داشته بعید میدونم زود بیدار بشه پس من همینجا پیش شما میمونم تا کمکتون کنم
دن:مشکلی نیست دخترم برو ظرفای دیشبو بشور دیشب کلا یادم رفت ظرفا مونده
ملورین:مگه نگفتم قرساتونو بخورین؟
دن:آع یادم رفت دیشب کلا بیرون بودی نبودی یادم بندازی
ملورین سر خم میکنه برای عضر خواهی:شرمنده مامان بزرگ شرمنده
مامان بزرگ دستشو میزاره روی شونه ملورین:سرت رو بالا بیار تو بخاطر من خیلی سختی کشیدی دختر
ملورین داشت حرف میزد که یهو یکی وارد قنادی شد
ماهک:سلام واعیی چه جای بزرگو خشگلیه اینجا
دن میره سمت ماهک و دست میده ماهک هم به نشونه احترام خم میکنه و دستشو دراز میکنه:
دن:سلام دخترم خوش اومدی
ماهک:خیلی ممنونم و دست مامان بزرگو میبوسه
دن:این چه کاری بود دختر
ماهک:آخه زحمت دادم میدونین...
ملورین حرف ماهکو قطع میکنه و برش میگردونه سمت در بعد دستشو دراز میکنه به نشونه اینکه اول شما بفرمایید:نه بابا این چه حرفیه زحمت چی
ملورین بعد از اینکه ماهک وارد. خونه میشه درو میبنده
ماهک بلافاصله روی میز غذا خوری میشینه
ملورین هم روبه روی ماهک میشینه
ملورین:دیشب خوب خوابیدی؟ احساس بدی که نداشتی؟
ماهک:ام.م منون بهترم
ملورین:خبه
ملورین بلند میشه و میره سمت آشپز خونه روی اپن آشپز خونه یک سینی که داخلش کیک عسلی همراه با شیرهستو میاره و میزاره جلو ماهک
ماهک:امم چه بوی خوبی میده
ملورین:درسته بخور از دیشب چیزی نخوردی
ماهک:ممنونم
ملورین دوباره میشینه جلو ماهک تا ماهک نظرشو راجب کیک عسلی بده
ماهک شروع میکنه به خوردن کیک عسلی:ام به به خیلی خوشمزه است مثل شکلات داغ دیشبی که بهم دادی
ملورین خنده ریزی میزنه:بیشتر از این خجالت زدم نکن
ماهک:نه جدیی میگم خیلی خوشمزه استتت
ماهک همینطور که داشت کیک عسلیو میخورد یهو یک عطسه ریزی زد
ملورین:عافیت باشه
ماهک پشت سر هم عطسه زد
ملورین:حالت خوبه؟
ماهک:نمیدونم از دیشب همینطوریم
ملورین:عب نداره برات آبنبات داغ درست میکنم خوب بشی
ماهک:واقعا ممنونم
ملورین از جاش بلند میشه و میره سمت آشپز خونه(ملورین در حال درست کردن آبنبات داغ بود و اثلا متوجه ماهک نبود)
وقتی شکلات داغ درست شد گرفت دستش تا اونو به ماهک بده برگشت دید ماهک نیست سریع آبنبات داغو گذاشت روی میز و رفت قنادی ببینه ماهک اونجاست یا ن
در قنادیو که بازکرد دید ماهک با مادر بزرگ گرم گرفتنو دارن باهم موچی درست میکنن
ملورین آروم آروم از پشت سر اونا به اونا نزدیک شد
ماهک و مامان بزرگ سریع برگشتن سمت ملورین:
ماهک:هاها خواستی مارو بترسونی
دن:کور خوندی بچه جون
ملورین:باشه من تسلیمم
ملورین هم رفت تا به اونا تو درست کردن موچی کمک کرد تا کارشون به پایان رسید ملورین داشت دستاشو میشست که ماهک یا موجی که درست کرده بود اومد سمتش
ماهک:اینو برای تو درست کردم بیا بخورش نظرتو بگو خشمزه است نه؟
تازه طرح پیشیش کردم من عاشق گربه هام
ادامه داره...
- ۳۲۲
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط