{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه☆پارتی

سه☆پارتی
.......
p.1

صدای موسیقی در تمام فضا ها پیچیده بود.
 دختر لبخند کم رنگی روی لباش داشت و کنار جونگکوک ایستاده بود
اما از لحظه ورود به مهمونی احساس میکرد جایی در کنار همسرش نداره

جونگکوک با چند نفر از مهمون ها احوال پرسی کرد ، کمی بعد سرگرم صحبت و خنده
 با چند دختر شد هر بار که ا.ت نگاهش میکرد انتظار داشت حداقل یک بار دستش رو بگیره
یا اون رو به جمع معرفی کنه ، ولی انگار حضورش رو فراموش کرده بود

کم کم لبخند زیبایِ روی لبش محو شد ...
سرش رو پایین انداخت و موهاش رو پشت گوشش داد ، زیر لب گفت :
_"فکر کنم اصلا متوجه این نیست که منم اینجام ...منم توی این مهمونی حضور دارم "

چند دقیقه دیگه هم تحمل کرد ، اما وقتی دوباره خنده ی بلند جونگکوک رو شنید
اشک تو چشماش جمع شد .
نتونست بغضش رو نگه داره ، نیم نگاهی به جونگکوک انداخت و بی صدا سالن رو ترک کرد...

نسیم ملایمی به صورتش میخورد. روی یکی از نیمکت های داخل حیاط نشست
اشکاش اروم روی گونه هاش سرازیر شدن ، با صدای لرزون زمزمه کرد :
_"حتا یک بار نگاهم نکرد ... چطور میتونه انقدر بی توجه باشه .."

گریه باعث نامنظم شدن نفس هاش شده بود
دستش رو روی قفسهِ سینش گذاشت
 احساس درد و فشار آشنایی که گاهی  بخاطر مشکل قلبیش تجربه میکرد سراغش اومد .

چند نفس عمیق کشید تا ارام شه ، اما درد کمتر نشد .
همون لحظه ، جونگکوک کم کم متوجه غیبت همسرش شد
از مهمونی بیرون اومد ، با نگرانی به اطراف نگاه کرد .
چشمش به ا.ت افتاد که روی نیمکت نشسته و سرش پایینه و یه دستشو روی قلبش گذاشته...

رنگ از صورتش پرید .
با عجله خودش رو به دختر رسوند ، کنارش زانو زد .
_" ا.ت...! عزیزم نگاه کن به من...حالت خوبه؟"

دختر به سختی سرش رو بالا اورد
چشماش از گریه سرخ شده بود
_"ج.جونگکوک ...فقط یه لحظه ...."

جونگکوک دستش رو گرفت ، دستای ا.ت سرد شده بودن
احساس عذاب وجدان کل وجودش رو گرفت . با صدایی پر از پشیمونی لب زد:
_" ببخشید ...من احمق بودم . اصلا حواسم بهت نبود ...نباید تنهات میذاشتم "

دستش رو روی گونه دختر کشید و با انگشت شصتش اشکاش رو پاک کرد:
_" هیچکس برای من مهم تر از تو نیست . نمیدونم چرا..انقدر بی فکر رفتار کردم
قول میدم دیگه هیچ وقت باعث نشم اینطوری اشک بریزی."

دختر چیزی نگفت؛ فقط دست جونگکوک رو محکم تر گرفت
جونگکوک بدون معطلی اون رو اروم از روی نیمکت بلند کرد .
_"دیگه مهمونی برام مهم نیست الان فقط میخوام مطمئن بشم حالت خوبه "
*ادامه دارد ....
حمایت کنین قشنگام💖
دیدگاه ها (۶۶)

سه پارتی☆.......P.2بعد درحالی که شونه های ا.ت رو گرفته بود ت...

لینک چنل بله :https://ble.ir/victor66حتما عضو بشید.

درخواستی

دختر سرش رو بالا اورد."من حالم خوبه . بشین"پسر کنار همسرش نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط