دختر سرش رو بالا اورد.
دختر سرش رو بالا اورد.
"من حالم خوبه . بشین"
پسر کنار همسرش نشست .
"تهیونگ . فکر کن اگه این اتفاق برای تو می افتاد . دوست داشتی من خودم رو سرزنش کنم و مقصر بودنم؟"
تهیونگ آروم به نشانه ی نه سر تکون داد .
دختر آروم دستش رو روی دست پسر گذاشت.
"من نمیتونم تحمل کنم که پسری عاشقشم داره ذره ذره آب میشه نمیتونم ببینم داری میشکنی . تهیونگ من فقط کسی نیستم که دوستش داری . من همسرتم. شریک زندگیت ."
پسر دستش رو دور کمر دختر حلقه کرد و سرش رو روی سینه ی همسرش گذاشت.
"عاشقتم ا.ت"
چند روز گذشته بود .
تهیونگ دیگه احساس گناه نمیکرد اما مراقبت ها هنوز ادامه داشت .
ا.ت متوجه علائم جدیدی شده بود .
علائمی که مطمئنا از سرما خوردگی نبود.
"من حالم خوبه . بشین"
پسر کنار همسرش نشست .
"تهیونگ . فکر کن اگه این اتفاق برای تو می افتاد . دوست داشتی من خودم رو سرزنش کنم و مقصر بودنم؟"
تهیونگ آروم به نشانه ی نه سر تکون داد .
دختر آروم دستش رو روی دست پسر گذاشت.
"من نمیتونم تحمل کنم که پسری عاشقشم داره ذره ذره آب میشه نمیتونم ببینم داری میشکنی . تهیونگ من فقط کسی نیستم که دوستش داری . من همسرتم. شریک زندگیت ."
پسر دستش رو دور کمر دختر حلقه کرد و سرش رو روی سینه ی همسرش گذاشت.
"عاشقتم ا.ت"
چند روز گذشته بود .
تهیونگ دیگه احساس گناه نمیکرد اما مراقبت ها هنوز ادامه داشت .
ا.ت متوجه علائم جدیدی شده بود .
علائمی که مطمئنا از سرما خوردگی نبود.
- ۵۷۷
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط