گاهی به نقطهای میرسی که دیگه برات فرقی نمیکنه خوب باشی
گاهی به نقطهای میرسی که دیگه برات فرقی نمیکنه خوب باشی یا بد، باشی یا نباشی.
انگار هیچکس نمیفهمه چی توی دلت میگذره.
خستهای از توضیح دادن، از لبخندهای زورکی، از نقش آدمِ قوی.
میگی شاید اگه یه کم سردتر باشم، کمتر درد بکشم…
اما تهِ دلت یه گوشهی کوچیک هنوز امید داره
به یه نفر، به یه نگاه، به یه “درکت میکنم” واقعی.
برای بقیه شاید مهم نباشی، اما بدون…
ارزش تو به محبتِ بقیه نیست.
تو خودت دلیلی برای بودن داری، حتی وقتی هیچکس نمیفهمدت.
گاهی تنهایی لازم میشی، تا یادت بیاد قرار نیست همه دوستت داشته باشن
کافیه خودت، خودتو گم نکنی.
انگار هیچکس نمیفهمه چی توی دلت میگذره.
خستهای از توضیح دادن، از لبخندهای زورکی، از نقش آدمِ قوی.
میگی شاید اگه یه کم سردتر باشم، کمتر درد بکشم…
اما تهِ دلت یه گوشهی کوچیک هنوز امید داره
به یه نفر، به یه نگاه، به یه “درکت میکنم” واقعی.
برای بقیه شاید مهم نباشی، اما بدون…
ارزش تو به محبتِ بقیه نیست.
تو خودت دلیلی برای بودن داری، حتی وقتی هیچکس نمیفهمدت.
گاهی تنهایی لازم میشی، تا یادت بیاد قرار نیست همه دوستت داشته باشن
کافیه خودت، خودتو گم نکنی.
- ۱۹۲
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط