{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

part 3


دیگه طاقت نداشتم و محکم لبامو گذاشتم رو لباش..اونم همکاری کرد و دستاش گذاشت رو گردنم.. محکم و عمیق میبوسیدم و کل دلتنگی امروز رو برطرف میکردم.. عمیق لبامون باهم بازی میکرد.. زبونم و تو دهنش بردم و دستم رو زیر لباسش.. چسبوندمش به دیوار و با ولع لباشو میبوسیدم.. انگار یک سال بود ندیده بودمش و الان دارم دلتنگی این یک سال رو برطرف میکنم....

چند دقیقه بعد..

همینطور که داشتم با ذوق و شوق میبوسیدمش یهو تند تند کوبید رو سینم.. فهمیدم نفس کم اورده.. برای همین فعلا دست کشیدم..

( ویو ا.ت )

با کمبود نفس کوبیدم به سینش که فاصله گرفت..
نفس نفس میزدم و اون نیشخند میزد.. بعد چند دقیقه که نفسام منظم شد.. یهو رو هوا معلق شدم.. بلندم کرد و از اتاق کارش بیرون اومدیم.. بردم سمت اتاق مشترکمون و واردش شدیم و در رو با پاش بست.. رفت سمت تخت و پرتم کرد روش و خودشم روم خیمه زد.. دوباره حمله ور شد سمت لبام.. این بار خیلی تند تر میبوسید و گاهی گاز میگرفت.. منم چاره ای جز همکاری نداشتم.. آروم آروم سمت گردنم میرفت و کلی مارک میکرد... منم دردم میگرفت و آه میکشیدم.. بعد از کلی بوسه خیس رو لبام و گردنم بالاخره دست کشید... و محکم خودشو تو بغلم جا داد.. سفت بغلم کرده بود.. جوری که انگار میخوام فرار کنم..
منم موهاشو چنگ زدم و اروم نوازش میکردم... سرش رو سینم بود نفس عمیق میکشید...

_بیب..
+جونم
_میشه چند دقیقه همینجوری بمونیم؟
+... باشه
_هومممم..

ویو کوک.

چشمام رو بستم ولی نخوابیدم.. فقط میخواستم از بغلش آرامش بگیرم.. بغلش تنها چیزی بود که ذهن خستم رو اروم میکرد... بغلش... بوسیدنش.. انرژیش.. رفتارش.. اون کلا آرامش من بود... با تمام وجودم میپرستیدمش و طاقت یه لحظه قهر یا سرد شدنش رو نداشتم.. حتی اگه الکی بود..
محکم گرفته بودمش و نفسای عمیق میکشیدم...


ویو ا.ت

هنوز ازش دلخور بودم... پس شروع کردم ازش سوال پرسیدن

+هی.. کوک
_جان دلم پرنسسم؟
+چرا.. نیومدی نازمو بکشی؟(کیوت و ناراحت)
_دورت بگردم من آخه جوجه کیوت ددی.. منو ببخش عسلم میخواستم اذیتت کنم.. و امشب جبرانش میکنم.. قول میدم تا خود صبح جوری نازتو بکشم که امروز رو فراموش کنی شیرینکم... حالا ددی رو میبخشی؟
دیدگاه ها (۴)

The last part+اممممم... نوچ_چی؟.. خب... بگو چیکار کنم؟ هرچی ...

part 2عادی وایساده بود.. فقط کمی متمرکز.. تا داشت فکر میکرد ...

دو پارتی.. جونگکوکوقتی الکی قهر میکنی تا ببینی چقدر نازتو می...

Otagh baghli Part 48 «ویو سوهو » نمیتونم خودم رو کنترل کنم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط