{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Siren

آدم واقعاً باید احمق باشه که به خاطر یه شرط، جونش رو به خطر بندازه. یونگی، پسر آروم و جدی گروه، در حین بازی جرأت و حقیقت، جرأت رو انتخاب کرد و حالا باید در حین مستی وارد آب دریا می‌شد و مدتی رو در آب می‌گذروند. این چالش سختی به‌نظر می‌رسید، اما یونگی هرگز از حرفش شونه خالی نمی‌کرد. بنابراین، همون‌طور که دوستانش از دور در ساحل اون رو تماشا می‌کردن، در سیاهی شب، وارد آب سرد دریا شد.
سردی آب براش غیرقابل تحمل بود، اما سرش رو چرخوند و دوستان مستش رو دید که از دور تشویقش می‌کردن. هر چه بیشتر و بیشتر در آب فرو می‌رفت، صدای تشویق اون‌ها بلندتر می‌شد تا اين‌که تمام بدنش با آب سرد آشنا شد.
شاید کمتر کسی بدونه که در دریا، به جز ماهی‌ها، موجودات دیگری هم زندگی می‌کنن. موجوداتی زیبا اما شیطانی به نام سایرن.
به گفته افسانه‌ها، سایرن‌ها موجوداتی خیالی با دمی ماهی شکل و صورتی دلفریب هستن.
اون‌ها با آوازی بسیار زیبا و فریبنده‌شون، دریانوردان رو با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره‌های مرگ‌آوری که بر روی اون آواز می‌خوندن، می‌کشیدن.
اما این افسانه‌ها مربوط به قرن‌ها پیشه، زمانی که دنیا به اندازه الان پیشرفته نبود. اما در دنیای امروزی که سفر با کشتی به سیستم‌های مجهز وابسته است، دريانوردان، خیلی کمتر با سایرن‌ها دچار مشکل می‌شن
ا/ت سایرنی ماجراجو و کاشف، که در بین لاشه‌‌ی کشتی‌ِ غرق شده به جستجوی وسایل زنگ‌زده و جالبِ صاحبان کشتی بود. اون وجود یک فرد جدید رو در آب حس کرد. پسری جوون و زیبا که با دلیری در آب دریا، اونم در شب، شنا می‌کرد و مطمئناً نمی‌دونست این کارش چه عواقبی براش به دنبال داره. شنا کردن در محدوده قلمرو سایرن‌ها اون رو به هدفی آسون و موجودی مسحور شده می‌ساخت.
در همین حین، یکی از سایرن‌های کوچیک که حوصله‌اش سر رفته بود، ناگهان، پای یونگی رو گرفت و به قعر دریا کشید. یونگی ترسیده دهانش رو باز کرد تا فریاد بزنه و کمک بخواد، اما موفق نشد و بدون اراده به ژرف دریا کشیده می‌شد.
سایرن ماجراجو که از دور شاهد این صحنه بود، آهی کشید و دودلی رو کنار گذاشت. اون به خاطر نجات پسر، با سایرن درگیر شد و بالاخره تونست سایرن کوچیک رو کنار بزنه. اون هم خیلی زود پا به فرار گذاشت.
حالا یونگی بی‌هوش و غرق شده، در اسارت سایرن ماجراجو قرار گرفت. ا/ت می‌تونست هر کاری که دلش می‌خواست با اون پسر انجام بده، اما در کمال ناباوری، یونگی رو به سطح آب و به ساحل برد. اون جسم سنگین پسر رو، با زحمت روی ماسه‌ها انداخت. اما قبل از اینکه پسر رو تنها بگذاره، به آرومی گونه سرد و یخی پسر رو لمس کرد و ملودی آهنگینی رو زیر لب زمزمه کرد.

ادامه داخل کامنت
دیدگاه ها (۲۳)

Rosaline

my teacher

half brother فصل ۲ part : last (90)

★Funny couple.....بعد پارتی ساحلی که یکی از دوستای مشترکشون ...

Swim with me 👅#swim_with_me𝑷𝑻 15 ویو هویج: دختر که حالا داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط