{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من هشتمین سالگرد تولدم در KCC را به یاد دارم با آن کیک

“من هشتمین سالگرد تولدم در KCC را به یاد دارم، با آن کیک غول‌پیکر و عمه ایوی که یکدفعه ظاهر شد و همه ما را غافلگیر کرد. مامان را به یاد می‌آورم. یاد مدرسه و رفتن به سینما و پیتزا و کارتون‌های جمعه شب و مادربزرگ و پدربزرگ و کلیسا، آن کباب‌های تابستانی در استخر بچه‌ها که برایم گرفتی… تو از پیاده‌روی‌هایی که در سه سالگی انجام می‌دادیم، به من گفتی، دستم را در اطراف محله، تمام راه تا مزرعه‌ی راس می‌گرفتی. نمی‌دانستم توان به خاطر آوردن آنها را دارم، اما یادم می‌آید. ‌هم‌چون خورشید و ذرت و آن گاوی که به سمت حصار آمد و در چشمان من نگاه کرد. و تو به من در مورد همه این چیزها گفتی، اما تنها فقط این چیزها نیست. این احساس من است. با گرفتن دست تو، احساس خوشحالی و خاص بودن می‌کردم. احساس امنیت می‌کردم. فکر می‌کردم بزرگ شدن برای یافتن شغل و شاید یک خانواده، بزرگسال بودن است. اما بزرگ شدن یعنی ایمن کردن خود و افرادی که دوستشان داری… همه چیز را از نو شروع کن، به همه نشان بده که می‌توانند دوباره بدون کشتن در امان باشند، می‌توانند دوباره احساس امنیت کنند، که می‌توانند به روزهای تولد، مدرسه و شغل و حتی پیتزای جمعه شب برگردند. و با یک پدر و یک کودک سه ساله که دست در دست هم گرفته‌اند… کاری کن که برگردی بابا و با جودیث به آن پیاده روی برو. او آنها را به یاد خواهد آورد. دوستت دارم. کارل.” (بخشی از نامه آخر کارل به پدرش، ریک.)
دیدگاه ها (۷)

و با این پست..میرسیم به سال تولد من..1391🗿🎀

من در طول کل ویدیو:انگشتای نورمن😃🗿

خب خب خب..رفتم دیدم ناشناسارو..کلا که دست برسونین ظهر اومدم ...

عاممم نمیدونم دقت کردین یا ناع🗿ولی وقتی موهای ریک کوتاه بود ...

قــســمــتـــ پـنـجـمــ ـــــــ ویـو یـونـگـیــ :از در عمارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط