{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر خورد و رفت. پدرم، تو تنها یک انسان نبودی؛ تو آن تکیه‌گاهی بودی که وقتی دنیا زیر پاهایم می‌لرزید، به تو چشم می‌دوختم تا ثبات پیدا کنم. حالا که رفته‌ای، جهان برای من رنگِ بی‌خیالی را از دست داده و تمامِ رنگ‌ها، خاکستریِ دلتنگی شده‌اند.
ای پناهِ بی‌دریغِ من.

خدایا، پدرم که پناهِ من در زمین بود، اکنون در پناهِ توست. او که با مهربانی‌اش دنیای مرا روشن می‌کرد، اکنون در نورِ رحمت تو آرام بگیرد. پدر عزیزم، ای که دعای خیرت سپری من بود، به یاد و دعای تو هستم تا روزی که دوباره در بهشت به هم برسیم.»

#پدرانه🥀🖤
دیدگاه ها (۰)

«کجا باید رفت؟ وقتی خودِ “مقصد” رفته است…این دل که تنگ شده، ...

سلامبـرپــدرے ڪہ دیگر نیست..🥀بـر نامــی ڪہ هنوز گرم تـرین پن...

پدرم..🖤🥀«از وقتی تو رفتی، من با خودم غریبه شده‌ام. انگار آن ...

«السلام علیک یا صاحب الزمان…ای مولای من، در این روزهایی که س...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

خادم حضرت خورشید، به آغوش حرم می آید❤️‍🩹«خادم حضرت خورشید به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط