غمگینم و نیازمند آغوش
غمگینم و نیازمند آغوش...
و تنها همین یک فکر در سرم چرخ می خورد، فرار...
دل کندن و دل بریدن از همه، و رفتن...
به هر کجا که کسی نباشد، به همانجا که جایی نباشد...
و فقط من باشم و سکوت، من باشم و هیچ
من باشم و افکار سردرگمم...
و تلاش کنم برای یافتن درمان برای این کلافگی بی درمانم
و تنها همین یک فکر در سرم چرخ می خورد، فرار...
دل کندن و دل بریدن از همه، و رفتن...
به هر کجا که کسی نباشد، به همانجا که جایی نباشد...
و فقط من باشم و سکوت، من باشم و هیچ
من باشم و افکار سردرگمم...
و تلاش کنم برای یافتن درمان برای این کلافگی بی درمانم
- ۲۱۵
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط