میخواهید مرا بکشید خب دارم زنید بیانصاف ها

میخواهید مرا بکشید ؟ خب دارَم زنید بی‌انصاف ها..
دیگر این کار ها به چه معناست ؟!
سوزش چشمانم را حس میکنم ، فضایی برای تنفس ندارم ، تنم لرزش دارد و قلبم همچون گنجشکی وحشت زده میزند ، دست‌هایَم همانند برف سرد است و میلرزد... آنچنان که گر پیری مرا بیند از دیدنش حیران خواهد شد..
بر خود محتمل میکنم ، اینهارا ، اما تا کِی !؟ فریاد میزنید که این ها اهمیتی ندارند و در متقابل بیرحمانه آن‌ها را خشاب تپنچه‌هایتان میکنید و بر سینه‌ام میزنید ؟؟ شما دِگَر کیستید.
هفت دقیقه‌ای از زمانی که باید میمردم گذشته است ، شاید زهر قلابی‌بوده است ؛..
شما که مرا نمیکشید.. بُگذارید خودم برایتان انجامش دهم. آنچنان بی‌عرضه اید که توان کشتن ندارید و انچنان بی‌رحم اید که مقدمهء هر کاری را بهر 'نهگِ‌آبی‌ها' مینچینید.!
دیدگاه ها (۰)

(فقط چون پاک شد. )در اوقات فراغت بودم که به سَرَم زدم ، کتاب...

نفسی عمیق کشیدو به ارامی آن را از ریه‌هایَش پَس زد ؛ محتوایِ...

به هنگامِ قدرت ضعف را در تک تک سلول هایَش حس کرد...نیازش آرا...

یکی مرا ضعیف میداند و دیگری کوه قدرت..صرفا چون ، بار چندین ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط