{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی مرا ضعیف میداند و دیگری کوه قدرت..

یکی مرا ضعیف میداند و دیگری کوه قدرت..
صرفا چون ، بار چندین تنُیِ درد را همواره با اشک‌هایَم حمل میکنم.
یکی مرا زیر بارِ ضرباتِ دستانش له میکندو دیگری با نوازش هایَش مرا به خواب میبرد..
صرفا چون ، بنفش گیس‌هایَم را بریده‌ام.
یکی القابِ دلخواهش را بر پیشانی‌ام میچسباند و دیگری مرا ان بانویِ مهربانِ قصه ها فرا میخواند..
صرفا چون ، با اخرین توانم به هرچیزی چنگ زدم و زنده ماندم.
.
هرکس طوری مرا قضاوت میکند و من مانده‌ام و کوهی از بارِ رنج هایِ بی‌پایان که نمیدانم دیگر اشک از کجا اورم که ریزم و جاده را تا کجا ادامه دهم که پایانش را ببینم..
دیدگاه ها (۱۳)

به هنگامِ قدرت ضعف را در تک تک سلول هایَش حس کرد...نیازش آرا...

میخواهید مرا بکشید ؟ خب دارَم زنید بی‌انصاف ها..دیگر این کار...

چقدر احمقانه. هنوز هم فکر میکنی آن حواس پرت ، به جای سیگارش ...

عزیز ترین کَسَم هَوَس رقتن کرده بود..و من آن لحظه آنقدری نات...

برا فصل سومهدکه سوءتفاهم ها برطرف شده

نمیبخشمت p.7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط