{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤

🖤
رفته بودم سوی قبرستان شهر...
هر که را دیدم سوا خوابیده بود!
در کنار یکدگر ریز و درشت
هر کسی در زیر پا خوابیده بود؛

دلبر از عاشق جدا خوابیده و
عاشق از دلبر جدا خوابیده بود...
پهلوانی با همه کوپال و یال
بی توان و ادعا خوابیده بود!
آنکه دورش بود ده ها پاچه خوار
زیر گل در انزوا خوابیده بود....
دیدگاه ها (۳)

• 🌱شَخــصی در کاباره میمیردو شخص دیگر در مسجد!شایَـد اولی بر...

نزار قبانی یه جا میگه:تو رازنانه می‌خواهمزیرا تمدن زنانه است...

هر چه دورتر می شویمن؛عاشق تر میشوم!و هر چه نزدیک تر می آییبی...

به قول فروغ فرخزاد؛و این جهان پر از حرکت پاهای مردمیست کههمچ...

عشق در تاریکی. پارت ۶.

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط