رز من
رز من
پارت ۴
دلم ریش شد براش خواستم برم جلو که....
سرش و بلند کرد و نفس های عمیق کشید و اشکاش و پاک و خودشو باد زد بعد همونجوری که کتونی پاش کرده بود درحالی که کفشاش دستش بود میرفت سمت رختکن زیر لب غر میزد
ماریان:اره دیگه منه بدبخت باید از صبح برم اینور برم اونور بعد دختره به من نمیگه این پسره هم میخواد بیاد ا ا ا اخه تو دوستی یا دشمن امیلی
خنده ی ریز کردم ولی چون همه جا تقریبا ساکت بود صدا یه ذره پیچید ماریان وایساد و چرخید سمتم
نمیتونستم از چشماش دل بکنم من چجوری ترکشکرده بود فکر میکردم فراموشش کردم ولی اشتباه میکردم بزرگ ترین اشتباه زندگیم
من هرچند بار هم که این چشم هارو ببینم بازم عاشقش میشم
انگار که به خودش اومده باشه بدونه اینکه چیزی بگه سریع رفت تو اتاق رختکن و در و بست
ماریان
در بستم و بهش تکیه داد و زیر لب با خود تکرار کردم
ماریان:ماریان فراموش نکن اون ترکت کرد
ماریان حال چهار سال پیشت و فراموش نکن
ماریان تو فراموشش کردی
نفس لرزونی کشیدم به در سر خوردم و روی زمین نشستم و با صدایی که میلرزید به خودم گفتم :نمیتونم...
پارت ۴
دلم ریش شد براش خواستم برم جلو که....
سرش و بلند کرد و نفس های عمیق کشید و اشکاش و پاک و خودشو باد زد بعد همونجوری که کتونی پاش کرده بود درحالی که کفشاش دستش بود میرفت سمت رختکن زیر لب غر میزد
ماریان:اره دیگه منه بدبخت باید از صبح برم اینور برم اونور بعد دختره به من نمیگه این پسره هم میخواد بیاد ا ا ا اخه تو دوستی یا دشمن امیلی
خنده ی ریز کردم ولی چون همه جا تقریبا ساکت بود صدا یه ذره پیچید ماریان وایساد و چرخید سمتم
نمیتونستم از چشماش دل بکنم من چجوری ترکشکرده بود فکر میکردم فراموشش کردم ولی اشتباه میکردم بزرگ ترین اشتباه زندگیم
من هرچند بار هم که این چشم هارو ببینم بازم عاشقش میشم
انگار که به خودش اومده باشه بدونه اینکه چیزی بگه سریع رفت تو اتاق رختکن و در و بست
ماریان
در بستم و بهش تکیه داد و زیر لب با خود تکرار کردم
ماریان:ماریان فراموش نکن اون ترکت کرد
ماریان حال چهار سال پیشت و فراموش نکن
ماریان تو فراموشش کردی
نفس لرزونی کشیدم به در سر خوردم و روی زمین نشستم و با صدایی که میلرزید به خودم گفتم :نمیتونم...
- ۱۲۰
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط