{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
فیک رز من
ماریان
برگشتم سمتش و اروم مچ دستم رو از دستش
دراوردم یه قدم رفتم عقب و گفتم بله؟
جونگکوک
وقتی رفت عقب خودم رو لعنت فرستادم و گفتم خوبی؟ خیلی وقته ندیدمت
ماریان: جونگکوک دیره برو بعدا صحبت میکنیم
رفتش سوار ماشین شد و با دختر ها رفتن منم رفتم سوار شدم و راه افتادیم سمت تالار
رسیدیم تالار منو و پسرا رفتیم سر میز نشستیم دختر ها رفتن پیشه عروس مهمون ها کم کم اومدن دختر ها هم اومدن میز بغلی ما نشستن ولی ماریان هنوز نیومده بود که دیدم داره از پله ها میاد پایین و کتونیش دستشه
مارایان
برگشتم سمت یه جوری پیچوندمش و رسیدیم تالار رفتیم پیشه امیلی بعد همه ی دختر ها رفتن من کفشم رو عوض کردم و از پله ها اومدم پایین رفتم پیشه دختر ها نشستم.
جونگکوک
محوش شده بودم من خیلی در حقش بد کرده بودم دلم براش خیلی تنگ شده بود عروسی شروع شد و حواسم رو ازش گرفتم و به عروس و دوماد دادم و بعد از یک ساعت عروسی تموم شد و داشتیم میرفتیم تا شام بخوریم
ماریان
بهد عروسی داشتیم میرفتیم سمت سالن غذا خوری که غذا بخوریم مثل همیشه پام به خاطر پاشنه بلند خیلی درد میکرد لنگ میزدم و رفتیم غذا خوردیم عروسی تموم شده بود و همه رفته بودن و فقط من و امیلی و جیمین و جونگکوک بودیم من توی سالن اون ته نشسته بودم و داشتم کفشم رو عوض میکردم با بغض از شدت درد
جونگکوک
غذا خوردیم و عروسی تموم شد همه رفتن و فقط سه چهار نفر موندیم داشتم میرفتم پیشه جیمین که صدای گریه شندیم اروم رفتم سمت صدا دیدم ماریان داره پاش رو ماساژ میده و گریه میکنه
دلم ریش شد براش خواستم برم جلو که....
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

part42+باشه چن دقیقه نگذشت که بابایه نیلا از اتاقش اومد بیرو...

معرفی چندپارتی : وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پا...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆     ۳ پارتچند لحظه‌ای بود که ...

فیک تهیونگ

the first lie

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ⁴ساعت ¹² نصف شب ...دیدگاه نیلسو : ساعت ¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط