اسلاید اول
🌸_اسلاید اول:
🐨:در ارتش مجبور بودیم بارها و بارها همان کار هارو انجام بدیم. زمان فقط میگذشت. این همان کرونوس بود.
اما اینجا، در لسآنجلس... زمان با اعضا... خانواده دوم من... این شبیه کایروسه
زمان انگار کش میاد. و واقعاً احساس میکنی... نمیدونم چطور به انگلیسی بگم... «ناپایداری» زمان
🌸_اسلاید دوم:
🐰تو خیلی خوشگلی(رو به تهیونگ)
🐿صورت تهیونگ اصلاً تغییر نمیکنه
🐻واقعاً؟
🐿 همینطوره
🐨تهیونگ مردی شده
🌸_اسلاید سوم:
🐻شاید فقط من اینطور فکر میکنم، اما... بین خیابانها... استودیوهای ضبط و حتی رستورانی که رفتم، همه چیز شروع به شبیه شدن کردن
«آیا فقط من تقریباً تغییر نکردهام؟»
«آیا برای کسی دیگر زمان متوقف شده است؟»
برای اولین بار در چهار، شاید پنج سال، ما ARMY را به عنوان BTS خواهیم دید و نمیتوانم فکر نکنم که ARMY چقدر ممکن است از آخرین باری که با هم بودیم تغییر کرده باشن
🌸_اسلاید چهارم:
🐰 نه، همه چیز درسته
🗣هیچ تلاشی نیست، هیچ آهنگی نیست
🐱انتظارات بالا، ناامیدی بزرگ
🌸_اسلاید پنجم:
🐹آیا همه این کلمات جا میشوند؟ در زبان کرهای این سه هجا بود.
عبارت «they thought that we would» در سه هجا جا میشه؟
🌸_اسلاید ششم:
🐥جیهوپ؟
🐿چی؟
🐥شنیدی حرفمو؟
🐿ببخشید، حواسم پرت شد. دارن عکس عروسی میگیرن اونور
🌸_اسلاید هفتم:
🐰 نمیتوانم باور کنم که داری میری
🐹 آره، رفیق، من دارم تورو ترک میکنم. اوه، حسادت میکنم که تو میتوانی زودتر بری... رهام کن! آزادم کن!
🐰جیمین پنج دقیقه دیگه میاد؟
🐹اره فکر میکنم
🐰پس همینطور بمون
🐹دیگر مثل قبل انعطافپذیر نیستم.
آیا تا به حال چنین حسی داشتی؟ «تو خانهای، اما حس خونه بودن نمیده؟ انگار من خونه ام، اما باز هم دلتنگ خونه ام هستم.» میفهمی؟
🐰 نه خیلی... چطور ممکن است وقتی خونه ای دلتنگ خونه باشی؟
🐹 تعجب میکنی. وقتی به کره برگردیم، میتونم پیش تو بیام؟
🐰 البته.
🐹 یعنی... وقتی تو نیستی؟
🐰پس نه.
🐹بیا، ما خانوادهایم. من هم همین را به تو پیشنهاد میکنم. حالا رمز خونت را بگو
🐰هرگز
🐹لطفاً اثر انگشتم را ثبت کن.
🐰نمیشههه
🐨:در ارتش مجبور بودیم بارها و بارها همان کار هارو انجام بدیم. زمان فقط میگذشت. این همان کرونوس بود.
اما اینجا، در لسآنجلس... زمان با اعضا... خانواده دوم من... این شبیه کایروسه
زمان انگار کش میاد. و واقعاً احساس میکنی... نمیدونم چطور به انگلیسی بگم... «ناپایداری» زمان
🌸_اسلاید دوم:
🐰تو خیلی خوشگلی(رو به تهیونگ)
🐿صورت تهیونگ اصلاً تغییر نمیکنه
🐻واقعاً؟
🐿 همینطوره
🐨تهیونگ مردی شده
🌸_اسلاید سوم:
🐻شاید فقط من اینطور فکر میکنم، اما... بین خیابانها... استودیوهای ضبط و حتی رستورانی که رفتم، همه چیز شروع به شبیه شدن کردن
«آیا فقط من تقریباً تغییر نکردهام؟»
«آیا برای کسی دیگر زمان متوقف شده است؟»
برای اولین بار در چهار، شاید پنج سال، ما ARMY را به عنوان BTS خواهیم دید و نمیتوانم فکر نکنم که ARMY چقدر ممکن است از آخرین باری که با هم بودیم تغییر کرده باشن
🌸_اسلاید چهارم:
🐰 نه، همه چیز درسته
🗣هیچ تلاشی نیست، هیچ آهنگی نیست
🐱انتظارات بالا، ناامیدی بزرگ
🌸_اسلاید پنجم:
🐹آیا همه این کلمات جا میشوند؟ در زبان کرهای این سه هجا بود.
عبارت «they thought that we would» در سه هجا جا میشه؟
🌸_اسلاید ششم:
🐥جیهوپ؟
🐿چی؟
🐥شنیدی حرفمو؟
🐿ببخشید، حواسم پرت شد. دارن عکس عروسی میگیرن اونور
🌸_اسلاید هفتم:
🐰 نمیتوانم باور کنم که داری میری
🐹 آره، رفیق، من دارم تورو ترک میکنم. اوه، حسادت میکنم که تو میتوانی زودتر بری... رهام کن! آزادم کن!
🐰جیمین پنج دقیقه دیگه میاد؟
🐹اره فکر میکنم
🐰پس همینطور بمون
🐹دیگر مثل قبل انعطافپذیر نیستم.
آیا تا به حال چنین حسی داشتی؟ «تو خانهای، اما حس خونه بودن نمیده؟ انگار من خونه ام، اما باز هم دلتنگ خونه ام هستم.» میفهمی؟
🐰 نه خیلی... چطور ممکن است وقتی خونه ای دلتنگ خونه باشی؟
🐹 تعجب میکنی. وقتی به کره برگردیم، میتونم پیش تو بیام؟
🐰 البته.
🐹 یعنی... وقتی تو نیستی؟
🐰پس نه.
🐹بیا، ما خانوادهایم. من هم همین را به تو پیشنهاد میکنم. حالا رمز خونت را بگو
🐰هرگز
🐹لطفاً اثر انگشتم را ثبت کن.
🐰نمیشههه
- ۱.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط