{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت

خیره بودم به ترک های دیوار و با خودم مرور می کردم سرنوشت تلخ دیوار را ، که پایی ندارد برای دویدن ، دستی ندارد برای گرفتن و عشقی ندارد برای خواستن ، اما به اندازه ی تمام نداشته هایش شانه های پهن و عریضی دارد برای تکیه دادن ، گریستن و آرام شدن .
دیوار خوب می فهمد فلسفه ی ناگزیرِ ماندن را ، فلسفه ی درخت بودن و به پای ریشه سوختن را ، فلسفه ی تلخ ایثار و صخره ای برای نجاتِ موج بودن را ...
و من بیشتر از هر چیزی ، دلم کسی را می خواست تا از دردها ، ترس ها ، شک ها و یقین هایم با او حرف بزنم ، کسی که برای حرف هایم گوش باشد و برای دردهایم مرهم ، کسی که با او قدم بزنم ، کسی که دوستم داشته باشد ...
من نیاز داشتم با کسی بدوم ، با کسی سفر کنم و ترک های احساسم را التیام بخشم ،
من نمی خواستم شبیه صخره ها و درخت ها ،
من نمی خواستم شبیه دیوار باشم !
‌‌
.
.
.
.
#mehdiahmadvand #mehdi_ahmadvand #dep
#مهدی_احمدوند #دلتنگی #تنهایی #شکست_عشقی #غمگین #تنهایی #بارون
دیدگاه ها (۰)

می‌داند که جانم به جانش بند است.می‌داند بعد از او دیگر عاشق ...

.‌+ میدونی،دلتنگی چیه؟- نه!+ دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند ...

یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم، قشنگ ب...

عجیب است که کلماتِ من، زخم‌هایِ تو را مرهم می‌گذارند، در حال...

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط