{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول

ویو فیلیکس:
سلام من لی فیلیکس هستم ۶ساله که با بزرگ ترین مافیا ی جهان ازدواج کردم البته اجباری من هیوجین رو خیلی دوست دارم ولی اون از من متنفره مایه دختره 5سلا هم داریم که اسمش آیلاره هیونجین فقط به دخترمون توجه میکنه ولی به من نه دیروز میخواستم برم بار ولی هیونجین نذاشت که برم منم از سر لج یه لباس بدن نما پوشیدم یه رکابی جذب پوشیدم وروش یه منی کت که تا رو
کمرم بود پوشیدم و یه شلوار بگ و رفتم
بار که از شانس عن من هیونجین هم
اونجا بود و وقتی من رو دید اود سمتم ومنو از بار بیرون اورد من رو سوار ماشینش کرد
هیونجین =مگه بهت نگفته بودم که نیا اینجا هااااااااا(داد)
با دا که هیونجین زد ستون فقراتم لرزید و گفتم
فلیکس =خ.. خ.. خب.. م... م... من
هیونجین = تو چی هاااا(داد)
فلیکس =من فقط حوصلم سر فته بودددد(داد)
هیونجین = دیگه کاریت به جایی رسیده که سر من داد میزنی هرزه (اع پسرم این چه حرفیه ادب داشته)
ویو ادمین:
رسیدن خونه و هیونجین فیلیکس رو برد اتاق شکنجه و تا میتونست فیلیکس رو شکنجه داد و از اتاق اومد بیرون
ویو فیلیکس =
داشتم با آیلار بازی میکردم بدنم هنوز درد میکرد که یهو هیونجین اصبانی اومد داخل وآیلار رو بیرون کرد و اصبانی اومد سمتم ووووو

خ.. م.. ا.. ر.. ی.
بنظرتون چیشد ها
تا پارت بعد خدا حافظ میدونم کرم دارم 🦋❣️🍻💋
دیدگاه ها (۵۰)

شخصیت فلیکس و هیونجین تو رمان

رمان =ازدواج اجباری شخصیت ها=هوانگ هیونجین =لی فیلیکس =هوان...

بچه ها من ویدام بیه دلایلی پستام حذف شدولی دباره شروع به فعا...

Part۵هیونجین =اره خوب تومگه زنم نیستی همه زناشون رو اینجوری ...

پارت 6(سه سال بعد) هیونجین =۱... ۲....۳ من اومدمبچه ها =بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط