دست شست

دست شست

🌱🍒همین دقیقه، همین ساعت آفتاب، درست
کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست

تو کنجِ باغچه، گل‌های سرخ می‌چیدی...
پس از گذشتن یک سال یادم است درست

ببین چگونه برایت هنوز دلتنگ است
کسی که بعدِ تو یک لحظه از تو دست نشست

چه‌قدر نامه نوشتم... دلم پُر است چه‌قدر
امید نیست به این شعرهای ساده‌ی سست

دوباره نامه‌ی من... شهر بی‌وفا شده است
چه خلوت است در این روزها اداره‌ی پست🌱🍒
#میترا_تقیزاده
دیدگاه ها (۴)

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

با تاخیر 1 روزه تولدت را تبریک می گوییم و نامه ای برایت🎂سلا...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

My lovely neighbor part : 79

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دوازدهم: نامزد واقعیزن قرمزرنگ مقاب...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط