{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه‌طور می‌شود شب باشد و آدم به چیزی فکر نکند و همینطور بی

چه‌طور می‌شود شب باشد و آدم به چیزی فکر نکند و همینطور بیهوده لمیده باشد کنجی به شوق؟
این چرخ‌دنده‌ی خودکامه‌ی ذهن آدمی‌ست که به محض رویت ماه و تاریکی و سکوت، شروع به چرخیدن می‌کند و با گذار عمر آدمی، این چرخش بی‌دلیل و بی‌هنگام، شدت می‌گیرد و این آدمی‌ست که به این چرخش، فرسوده و ملول می‌شود.

هر صبح از خواب بر می‌خیزی و به خودت قول می‌دهی روز متفاوت و دل‌انگیزی بسازی و در نهایت، در پایان روز به خودت نگاه می‌کنی که برای قوی بودن و رنج تکرار جهان را به دوش کشیدن و لبخند زدن، چه ناجوانمردانه تحلیل رفته‌ای.
کاش کسی می‌گفت چطور می‌توان به چیزی فکر نکرد؟ کسی را دوست نداشت؟ و رنجی را فراموش کرد؟؟!
چه طور می‌توان؟؟!!!
دیدگاه ها (۰)

" مرگ در هر حالتی تلخ استاما من دوستتر دارم که چون از ره در ...

درجهانی زندگی میکنیم که کلمات بیشتر از گلوله‌انسان کشته اند....

خاموشم اما دارم به آواز ِ غم خود می دهم گوشوقتی کسی آواز می ...

راز دل را میتوان با یار محرم گفت و بسروزی آن محرم اگر بیگانه...

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‌∶ гг #...

وقتی به کسی می‌گویید دوستتــ دارمـ در مقابل این جمله مسئولید...

انزوا با تنهاییِ معمولی فرق دارد؛ تنهایی شاید یک اتفاق باشد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط