PT:2
#مسابقه_ی_عشق
+باشه باهات دوست میشم
&واقعا ازت ممنونم
+خواهش میکنم حالا یکم از خودت بگو ببینم
&من لی...
که یهو در کافه با ضرب باز شد و دوتا پسر مغرور اومدن داخل
و دخترا شروع کردن غش رفتن براشون
+اینا دیگه کین؟؟
&اینا دوتا از جذاب و مغرور و سرد ترین پسرای مدرسن جئون جونگکوک و کیم تهیونگ
+چقدر بدم میاد دخترا این کارا رو میکنن
&خیلی باهات موافقم
+بزن قدش
🤝🏻&
اومدن تو و دوتا قهوه سفارش دادن
+خب داشتی میگفتی
&من لی یونام
+منم که جانگ لانا ام
خوشبختم
& همچنین
+نگاه هایسنگین یه نفر رو رو خودم حس میکردم بر گشتم دیدم اون دوتا با پوزخند نگام میکنن
با یونا رفتیم سر کلاس که لی سوک جلومون گرفت
ل.س:هوی دختره تو اینجا برای من شاخ بازی درمیاری هااا؟فک کردی کیهستی؟
+باید برای کسی شاخ بازی دربیارم که ارزش داشته باشه نه توعه مفنگی
همه جمع شدن بودن و نگاه میکردن عده ای پشماشون ریخته بود از حجم شجاع بودن عده ای نیشخند میزدن و خوشحال بودن از کارم
حتی اون دوتا
+بکشکنار
ل.س:نرم کنار چی؟(نیشخند)
+ببین من دنبال شر نیستم برو با هم قد خودت بازی کن(نکته قدش از لی سوک بزرگ تره)
هولش میده رو زمین
ل.س:هوی چطور جرعت میکنی؟؟
+به ساده گی الانم گاله رو ببند چون حوصلتو ندارم
دست یونا رو گرفتم و رفتیم نشستیم
ویو تهیونگ:
امروز بلند شدیم تا بریم مدرسه خب درسته که من ۲۵ سالمه ولی بزارید بگم برای چی میرم مدرسه این مدرسه یک مدرسه ی عادی نیست همه تو اون مدرسه مافیا هستن و برای انتقام از یکی میرم این مدرسه اونم نمیدونم چرا اونجاس چون بزرگه حالا اینارو ولش کنید
با کوک راه افتادیم سمت مدرسه رسیدیم امروز یه دختر تازه وارد اومده بود و با لی سوک دهن به دهن کرد گفت تازه انتقالی گرفته فکر کنم نمیدونه ما کی ایم
برگشتم به کوک گفتم دختر خوشگلیه و شجاع ولی نمیدونه ما کی هستیم
_به نظرم مثل بقیه جن.دس
×نه بابا پاستوریزس
_بیخیال بیا بابا استاد اومد
نمیدونم چرا وقتی اون دختره رو دیدم یجوری شدم ولش مهم نیست
برگشتم روبه تهیونگ دیدم که...
ادامه دارد...
+باشه باهات دوست میشم
&واقعا ازت ممنونم
+خواهش میکنم حالا یکم از خودت بگو ببینم
&من لی...
که یهو در کافه با ضرب باز شد و دوتا پسر مغرور اومدن داخل
و دخترا شروع کردن غش رفتن براشون
+اینا دیگه کین؟؟
&اینا دوتا از جذاب و مغرور و سرد ترین پسرای مدرسن جئون جونگکوک و کیم تهیونگ
+چقدر بدم میاد دخترا این کارا رو میکنن
&خیلی باهات موافقم
+بزن قدش
🤝🏻&
اومدن تو و دوتا قهوه سفارش دادن
+خب داشتی میگفتی
&من لی یونام
+منم که جانگ لانا ام
خوشبختم
& همچنین
+نگاه هایسنگین یه نفر رو رو خودم حس میکردم بر گشتم دیدم اون دوتا با پوزخند نگام میکنن
با یونا رفتیم سر کلاس که لی سوک جلومون گرفت
ل.س:هوی دختره تو اینجا برای من شاخ بازی درمیاری هااا؟فک کردی کیهستی؟
+باید برای کسی شاخ بازی دربیارم که ارزش داشته باشه نه توعه مفنگی
همه جمع شدن بودن و نگاه میکردن عده ای پشماشون ریخته بود از حجم شجاع بودن عده ای نیشخند میزدن و خوشحال بودن از کارم
حتی اون دوتا
+بکشکنار
ل.س:نرم کنار چی؟(نیشخند)
+ببین من دنبال شر نیستم برو با هم قد خودت بازی کن(نکته قدش از لی سوک بزرگ تره)
هولش میده رو زمین
ل.س:هوی چطور جرعت میکنی؟؟
+به ساده گی الانم گاله رو ببند چون حوصلتو ندارم
دست یونا رو گرفتم و رفتیم نشستیم
ویو تهیونگ:
امروز بلند شدیم تا بریم مدرسه خب درسته که من ۲۵ سالمه ولی بزارید بگم برای چی میرم مدرسه این مدرسه یک مدرسه ی عادی نیست همه تو اون مدرسه مافیا هستن و برای انتقام از یکی میرم این مدرسه اونم نمیدونم چرا اونجاس چون بزرگه حالا اینارو ولش کنید
با کوک راه افتادیم سمت مدرسه رسیدیم امروز یه دختر تازه وارد اومده بود و با لی سوک دهن به دهن کرد گفت تازه انتقالی گرفته فکر کنم نمیدونه ما کی ایم
برگشتم به کوک گفتم دختر خوشگلیه و شجاع ولی نمیدونه ما کی هستیم
_به نظرم مثل بقیه جن.دس
×نه بابا پاستوریزس
_بیخیال بیا بابا استاد اومد
نمیدونم چرا وقتی اون دختره رو دیدم یجوری شدم ولش مهم نیست
برگشتم روبه تهیونگ دیدم که...
ادامه دارد...
- ۶.۵k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط