قاتل زنجیرهای من p
قاتل زنجیرهای من ⛓️🩸(p3)
~آره خری که ... هوی هواست بهم هست
+...
النا تحمل نکرد یه پس گردنی زد به ا/ت که تا به خودش بیاد که...[یکم اینها تو حال خودشون باشن بریم سراغ ذهن تهیونگ😁🗿 ]
ویو تهیونگ
از وقتی اون دختر رو دیدم یه حس عجیب بهش دارم اَه پسر به خودت بیا اون فقط یه مهره است تو بازی وقتی کارم تو دانشگاه تمومه شده اونم می فرستم تو گور حالا ولش باورش شده که ازش خوشم میاد چقدر ساده است دختره ولش باید بین این همه دانش جو برم سراغ کدومشو تا کارشو آخر کلاس تمومه کنم اون پسر خوبه ها پس آخر کلاس گیرش میارم کارش رو تمومه میکنم برم تو غذاخوری مدرسه یه قهو سفارش بدم بخورم همینجوری داشت میرفت خورد به اون دختر
_دوباره همدیگر رو دیدیم پرنسس(با نیشخند )
+آره حالا برو کنار میخوام رد شم (جدی ، بی حوصله )
_اوه آروم باشه پرنسس حوصله نداری ها پس برای قهو خوردن دعوتت میکنم باهام قهو میخوری پرنسس
+اوم مرسی نه (بی حوصله )
_نه گفتن نداریم حالا بریم قهو بخوریم (جدی ، سرد، دستوری )
+ولی ....
_هیش پرنسس تا غذاخوری هیچ صدایی ازت نشنیدم
(دستوری، جدی )
دختره پر رو فکر کرده کی هست که اینجوری رم میکنه آخر داستان بهت نشون میدم کی هستم ولش به خاطرش اعصابم رو خرد نکنم همینجوری داشتیم می رفتیم تا غذاخوری هیچ صدایی ازش نشنیدم پس باید بهش دستور بدم تا حرف گوش کنه بشه وقتی به غذاخوری رسیدم قهو مورد نطر خودم رو سفارش دادم و اون دختره فکر کنم اسمش ا/ت بود یه شیک نوتلا با کیک شکلاتی سفارش داد باهمدیگه رفتیم سر میز نشستیم تا اینکه لب زد
+چیکار داری باهام (بی حوصله )
_اوم شاید خواستم پیشنهاد بدم دوست دخترم میشی یا نه (جدی ، نیشخند )
+اگه بگم باید فکر کنم چی ؟
_اون هیچ منتطر میمونم شمارتو میدی ؟
گوشیمو رمز شو باز کردم دادم بهش که دیدم داره شمارشو نوشت سیو کرد به نام [جئون ا/ت] بعد گوشی رو داد لب زد
+اینم شمارم هروقت به درخواستت فکر کردم پیام میدم (بی حوصله )
[ویو راوی ]
بعد از اون مکالمه هیچ حرفی نزدن تا که سفارشون آوردن....[ادامه دارد]
کی میدونه قرار چه اتفاقی های برای ا/ت بیوفته 🤔
هنوز معلومه نیست چه سرنوشتی قرار داشته باشن "
~آره خری که ... هوی هواست بهم هست
+...
النا تحمل نکرد یه پس گردنی زد به ا/ت که تا به خودش بیاد که...[یکم اینها تو حال خودشون باشن بریم سراغ ذهن تهیونگ😁🗿 ]
ویو تهیونگ
از وقتی اون دختر رو دیدم یه حس عجیب بهش دارم اَه پسر به خودت بیا اون فقط یه مهره است تو بازی وقتی کارم تو دانشگاه تمومه شده اونم می فرستم تو گور حالا ولش باورش شده که ازش خوشم میاد چقدر ساده است دختره ولش باید بین این همه دانش جو برم سراغ کدومشو تا کارشو آخر کلاس تمومه کنم اون پسر خوبه ها پس آخر کلاس گیرش میارم کارش رو تمومه میکنم برم تو غذاخوری مدرسه یه قهو سفارش بدم بخورم همینجوری داشت میرفت خورد به اون دختر
_دوباره همدیگر رو دیدیم پرنسس(با نیشخند )
+آره حالا برو کنار میخوام رد شم (جدی ، بی حوصله )
_اوه آروم باشه پرنسس حوصله نداری ها پس برای قهو خوردن دعوتت میکنم باهام قهو میخوری پرنسس
+اوم مرسی نه (بی حوصله )
_نه گفتن نداریم حالا بریم قهو بخوریم (جدی ، سرد، دستوری )
+ولی ....
_هیش پرنسس تا غذاخوری هیچ صدایی ازت نشنیدم
(دستوری، جدی )
دختره پر رو فکر کرده کی هست که اینجوری رم میکنه آخر داستان بهت نشون میدم کی هستم ولش به خاطرش اعصابم رو خرد نکنم همینجوری داشتیم می رفتیم تا غذاخوری هیچ صدایی ازش نشنیدم پس باید بهش دستور بدم تا حرف گوش کنه بشه وقتی به غذاخوری رسیدم قهو مورد نطر خودم رو سفارش دادم و اون دختره فکر کنم اسمش ا/ت بود یه شیک نوتلا با کیک شکلاتی سفارش داد باهمدیگه رفتیم سر میز نشستیم تا اینکه لب زد
+چیکار داری باهام (بی حوصله )
_اوم شاید خواستم پیشنهاد بدم دوست دخترم میشی یا نه (جدی ، نیشخند )
+اگه بگم باید فکر کنم چی ؟
_اون هیچ منتطر میمونم شمارتو میدی ؟
گوشیمو رمز شو باز کردم دادم بهش که دیدم داره شمارشو نوشت سیو کرد به نام [جئون ا/ت] بعد گوشی رو داد لب زد
+اینم شمارم هروقت به درخواستت فکر کردم پیام میدم (بی حوصله )
[ویو راوی ]
بعد از اون مکالمه هیچ حرفی نزدن تا که سفارشون آوردن....[ادامه دارد]
کی میدونه قرار چه اتفاقی های برای ا/ت بیوفته 🤔
هنوز معلومه نیست چه سرنوشتی قرار داشته باشن "
- ۱۰.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط