part8

part8

دقایقی بعد کوک با موهای خیس و لباس هایی که کمی برایش تنگ بود و باعث میشد عضلاتش بیرون بزند بیرون امد...

او حالا چهره ی متفاوتی داشت.ارام تر اما با همان نگاه نافذ روی کاناپه نشست و به شعله اتش خیره شد...

کوک گفت :تو خیلی کنجکاوی ولی حتی یه بارم نپرسیدی چه بلایی سر ماشین های تعقیب کننده اومد یا اونها دقیقا کی بودن...اینو گفت و بدون منتظر به پاسخی ادامه داد فکر میکنی من یه خلافکار ساده ام که از پلیس فرار میکنه نه؟!

الی لپتاپ و بست حالا زمان بازی مدیریت او نبود زمان مواجهه بود :من فکر میکنم تو کسی هستی که ترجیح میدی بقیه پاشون و از ماشین بیرون میذارن دستشون روی نقطه از کمرشون نمیره که انگار سلاح پنهان اونجاست!

کوک خشکش زد او متوجه شده بودکه الی دقیق تر از چیزی است که فکر میکرد...
قهقهه ی کوتاهی و تلخی سر داد: شاید حق با تو باشه خانوم رییس شاید بهتر باشه بدونی که پلیس هایی که دیدی بزرگترین نگرانی من نیستن!

وقتی صدای خنده کوک توی ویلا پیچید الی احساس کرد که لحظه ی مناسبی برای سکوت نیست :نگرانی های تو قطعا فراتر از چارچوب کاری منه ولی من همیشه دنبال راه هایی برای مدیریت ریسک بودم جناب کوک حتی وقتی اون ریسک به شکل یه مرد خطرناک با گذشته ای پنهان درست روبروم نشسته باشه !!


کوک ابرو هاش را بالا انداخت: مدیریت ریسک منظورت چیه میخوای منو گزارش بدی؟

الی لبخند کمرنگی زد لبخندی که بیشتر حالتی از اطمینان درونی داشت تا سرگرمی نه گزارش دادن: ابتدایی و کم فایده ترین کار ممکنه من به راه حل های پیچیده تر فکر میکنم!


او به سمت میز کارش رفت و با انگشتاش روی سطح سرد چوبی ضرب گرفت : تو اینجا توی قلمروی من یه مشکل بزرگ امنیتی داری نه فقط از سمت پلیس بلکه از طرف کسایی که...خب بذار بگیم ادماییی که تو بهشون میگی رقیب کاری!

کوک به سمت الی برگشت و گفت: تو چطور میتونی به من کمک کنی ؟

الی گفت: من به اطلاعات دسترسی دارم کوک شبکه هایی که شاید از دید تو پنهان باشن من میتونم بفهمم کی داره دنبالت میگرده و چرا دنبالت میگرده و مهم تر از همه چطور میتونن بهت ضربه بزنن!

لحنش جدی تر شد :من میتونم بهت بگم که چه کسانی دارن بهت ضربه میزنن و شاید بتونم کاری کنم که نتونن نه با مشت و لگد بلکه با استراتژی!!

کوک به شعله های اتش خیره شد :و چی گیره تو میاد خانوم رییس؟!


ناموسا حال میکنین چه میکنم؟ چطور دلتون میاد لایکش نکنید؟!بنظرتون واقعا چه گیر الی میخواد ؟نظرتون حتما بگید🍒
.
#فیک#فیکشن#کوک#مافیایی#اسمات#تهیونگ#فیک_کوک#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲۴)

پارت ۳ × یه چیزی بگو لعنتی ( عربده و گریه ) + فقط یه شرط دار...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

پارت ۱۶

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۱رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط