{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر اینجا نیست و این نیستن سنگینتر از هر بودنی بر

دیگر اینجا نیست. و این “نیستن”، سنگین‌تر از هر بودنی، بر روحم سایه انداخته.

تمامِ وجودم درگیرِ این فقدان است؛ در خودِ “خودم” گم شده‌ام، در هزارتویِ افکارم.

هر گوشه از این خاطرات، پژواکِ صدایی است که دیگر شنیده نمی‌شود.

ذهنم به چراییِ این جدایی می‌پردازد، به تقصیری که شاید هرگز نباید به گردن می‌گرفتم.

آیا انسان‌ها، حتی در اوجِ مهربانی، محکوم به تنهایی‌اند؟

آیا حضورِ کسی که دوستش داری، جزایِ “نبودنش” است؟

این سوالات، چون خنجری سرد، قلبِ حقیقت را می‌شکافند و تلخیِ واقعیت را فریاد می‌زنند.

چاره‌ای جز پذیرشِ این “نیستن” نیست، اما پذیرشی که خود، داغی بر دل می‌گذارد.

روزی که دورش کردم، روزی بود که بخشی از وجودم را به نیستی سپردم.

و این حسرت، تا ابد با من خواهد ماند. 🥀
دیدگاه ها (۱۷)

اینجا، در این سکوتِ سرد، ایستاده‌ام.نه کسی مانده که مرا به ی...

Follow me (っ˘ڡ˘ς)

چرا فالو نمیکنید؛ نکنید میرما 🙂😑

حقیقتش اینه که هیچ‌وقت واقعاً برا کسی “مهم” نبودم. 🤷‍♀️چون ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط