{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا در این سکوت سرد ایستادهام

اینجا، در این سکوتِ سرد، ایستاده‌ام.

نه کسی مانده که مرا به یاد آورد، و نه خود، یادگاری از آن روزگارانِ پیشین.

همه را راندم.

ابتدا “عزیزم” را، به بهایِ سودی ناچیز که در نهایت، جز تباهی چیزی به ارمغان نیاورد.

سپس “دوستانم” را، که سایه‌هایِ همیشگیِ زندگی‌ام بودند، با بی‌تفاوتیِ محض، ترکشان گفتم.

و در این میان، غافل از آنکه بزرگترین گناه، دور کردنِ “خودم” از “خودم” بود.

روحم را، آن چراغِ راهنما، خاموش کردم تا مسیرِ منفعت‌هایِ زودگذر را بیابم.

امروز، تنها ایستاده‌ام در میانِ خرابه‌هایِ انتخاب‌هایم.

و این تنهایی، نه از جنسِ انتخاب، که حاصلِ طرد کردنِ همه بود.

از جمله، خویشتنِ خویش را.

و حالا، اینجا، با این همه “هیچ”، معنایِ واقعیِ “دور شدن” را درک می‌کنم.

معنایی که جز اندوهی عمیق، چیزی به همراه نداشت و نخواهد داشت تا قیامت 🖤😄
دیدگاه ها (۰)

Follow me (っ˘ڡ˘ς)

کپشنو یه نگاه کن

دیگر اینجا نیست. و این “نیستن”، سنگین‌تر از هر بودنی، بر روح...

چرا فالو نمیکنید؛ نکنید میرما 🙂😑

[[مجرم رو پیدا کنید!]]پارت۶ادامه...شب شده بود تاریکِ تاریکو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط