{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم
ولی خب منم واسه خودم برنامه های دارم
ات: مامان بابا کی برمیگردین
م ات: چطور دخترم ساعت 4 بزمیگردیم
ات: هیچی همینجوری گفتم باشه

ب ات: مادیگه داریم میریم مواضب خودت باش خدا حافظ
م ات: شبت بخیر دختر خوب بخوابی و خواب های خوبی ببینی
ات: خداخافظ

خب انتظار ندارین که تا ساعت 4 صبح یه جا بشینم نه پس بریم پارتی دوستم

(اسم دوست ات الکا هست دوست صمیمیش هم امیا که یه سال همو ندیدن)
دیدگاه ها (۳)

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

تک پارتی نیکیجرم غیرقابل‌بخشش!نیکی روی مبل نشسته بود و با هی...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط