𝓟𝓪𝓻𝓽 1
𝓟𝓪𝓻𝓽 1
ویو ات
سلام! من کیم ات هستم و یک خواهر کوچک تر از خودم به اسم چی پا دارم. من 17سالمه و امسال قراره به دانشگاه برم. من و دوستام مبینا و همی سه تایی قراره به کره بریم. مبینا عکاسی میخونه و همی طراحی و دوخت و من تجربی جراحی قلب میخونم. و درباره چی پا با اینکه دندون پزشکی میخونه آشپزی، خیاطی، نقاشی، کاردستی، گل دوزی، مروارید بافی و... خلاصه مخالف من کلی هنر داره.
ویو فرودگاه*(بابای ات=ب.ا مامان ات=م.ا)*
م.ا:دلمون برات تنگ میشه (با گریه)
چی پا:با اینکه خیلی رومخمی دلم برات تنگ میشه(با بغض)
ات:بازم میبینمتون (سعی در نگه داشتن بغض)
...: پرواز 203از تهران به سئول
ات: خب دیگه وقته رفتنه، خدافط
م. ا ب. ا چی پا: خداحافظ
ویو تو هواپیما
ویو ات
من و مبینا کنار هم نشستیم هِمیم صندلیش کنار یه پسره نشسته
ات: مبینا نگاش کن هنوز هواپیما بلند نشده با پسره صمیمی شده گل میگه گل میشنوه (آروم رو به همی)
مبینا: آره انگار همو یه ساله میشناسه (با خنده آروم)
ویو کره
ات: بلخره رسیدیم ارزوهام دارم میام (بلند به فارسی)
همی: ولی پسره جذاب بودا
مبینا: توعم هرکیو میبینی کراش میزنیا
ات: تو که اینهمه باهاش حرف زدی شمارشم میگرفتی دیگه (با خنده)
همی: نشد دیگه، ول کن چیزی که زیاده پسره
ات و مبینا:(قهقهه)
ات: خب من میرم هایب، مبینا میره جی.وای.پی، توعم میری فنتجبو قرارمون تو بنگاه...*(مثلا یه چیزی)*
ویو ات، هایب
بلخره رسیدم جایی که آرزوهام قراره به حقیقت بپیونده یا خاک بشه،قسم میخورم بعد دوبار قبول نشم یه قبر بگیرم روش بنویسم در اینجا آرزو های کیم ات خاک شده
.
.
.
خب اودیشنمو دادم و یه هفته دیگه قراره جوابش بیاد
.
.
رسیدم جلوی بنگاه بچه هارو دیدم هر کدوم یه خونه اجاره کردیم (از خونه ها عکس میدم)
رفتیم خونه هامون چمدونامونو گذاشتیم و رفتیم واسه خونه هامون خرید کردیم و اینکه خونه هامون کناره همه
ویو یه هفته بعد، ات، خونه مبینا
چند دقیقه پیش قبولی همی تو آسترو اومد الان پارتی راه انداخته ولی من استرس دارم
دینگ دینگ (صدای زنگ در مثلا)
با ذوق رفتم درو باز کردم که پستچی گفت خانم موسی خانی مبینا ذوقم کور شد مبینا رو صدا زدم گرفت و دید قبول شده الان دو تایی پارتی راه انداختن فقط من موندم
که یهو صدای دینگ دینگ (همون صدای زنگ در) به گوشم خورد درو باز کردم نامرو گرفتم و درو بستمو نامرو باز کردم دیدم که....
☆امیدوارم از پارت اول خوشتون اومده باشه و اگه دوست داشتین ممنون میشم بگین و اگرم دوست نداشتین لطفا بازم بگین تا ادامش ندم ☆
ویو ات
سلام! من کیم ات هستم و یک خواهر کوچک تر از خودم به اسم چی پا دارم. من 17سالمه و امسال قراره به دانشگاه برم. من و دوستام مبینا و همی سه تایی قراره به کره بریم. مبینا عکاسی میخونه و همی طراحی و دوخت و من تجربی جراحی قلب میخونم. و درباره چی پا با اینکه دندون پزشکی میخونه آشپزی، خیاطی، نقاشی، کاردستی، گل دوزی، مروارید بافی و... خلاصه مخالف من کلی هنر داره.
ویو فرودگاه*(بابای ات=ب.ا مامان ات=م.ا)*
م.ا:دلمون برات تنگ میشه (با گریه)
چی پا:با اینکه خیلی رومخمی دلم برات تنگ میشه(با بغض)
ات:بازم میبینمتون (سعی در نگه داشتن بغض)
...: پرواز 203از تهران به سئول
ات: خب دیگه وقته رفتنه، خدافط
م. ا ب. ا چی پا: خداحافظ
ویو تو هواپیما
ویو ات
من و مبینا کنار هم نشستیم هِمیم صندلیش کنار یه پسره نشسته
ات: مبینا نگاش کن هنوز هواپیما بلند نشده با پسره صمیمی شده گل میگه گل میشنوه (آروم رو به همی)
مبینا: آره انگار همو یه ساله میشناسه (با خنده آروم)
ویو کره
ات: بلخره رسیدیم ارزوهام دارم میام (بلند به فارسی)
همی: ولی پسره جذاب بودا
مبینا: توعم هرکیو میبینی کراش میزنیا
ات: تو که اینهمه باهاش حرف زدی شمارشم میگرفتی دیگه (با خنده)
همی: نشد دیگه، ول کن چیزی که زیاده پسره
ات و مبینا:(قهقهه)
ات: خب من میرم هایب، مبینا میره جی.وای.پی، توعم میری فنتجبو قرارمون تو بنگاه...*(مثلا یه چیزی)*
ویو ات، هایب
بلخره رسیدم جایی که آرزوهام قراره به حقیقت بپیونده یا خاک بشه،قسم میخورم بعد دوبار قبول نشم یه قبر بگیرم روش بنویسم در اینجا آرزو های کیم ات خاک شده
.
.
.
خب اودیشنمو دادم و یه هفته دیگه قراره جوابش بیاد
.
.
رسیدم جلوی بنگاه بچه هارو دیدم هر کدوم یه خونه اجاره کردیم (از خونه ها عکس میدم)
رفتیم خونه هامون چمدونامونو گذاشتیم و رفتیم واسه خونه هامون خرید کردیم و اینکه خونه هامون کناره همه
ویو یه هفته بعد، ات، خونه مبینا
چند دقیقه پیش قبولی همی تو آسترو اومد الان پارتی راه انداخته ولی من استرس دارم
دینگ دینگ (صدای زنگ در مثلا)
با ذوق رفتم درو باز کردم که پستچی گفت خانم موسی خانی مبینا ذوقم کور شد مبینا رو صدا زدم گرفت و دید قبول شده الان دو تایی پارتی راه انداختن فقط من موندم
که یهو صدای دینگ دینگ (همون صدای زنگ در) به گوشم خورد درو باز کردم نامرو گرفتم و درو بستمو نامرو باز کردم دیدم که....
☆امیدوارم از پارت اول خوشتون اومده باشه و اگه دوست داشتین ممنون میشم بگین و اگرم دوست نداشتین لطفا بازم بگین تا ادامش ندم ☆
- ۴۷۰
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط