{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رقص_سایه_ها_بین_عشق

#رقص_سایه_ها_بین_عشق
پارت دوم

اعضا به آرامی کار خود را انجام می دهند و اونها پشت به ما نشسته بودند و سوفیا و اعضا و جونگ کوک میدونستند که خونه هامون کنار همه و فقط من نمیدونستم و جونگ کوک که می‌خواست آهنگ خودن من رو بشنود به سوفیا قبلا گفته بود و سوفیا به من روی پشت بام می‌گوید آهنگ Still With You برام بخون)

● نکته مثلا با سوفیا دارم کره ای صحبت میکنم چون اونا هم بشنون ولی من خبر ندارم و ۹ سال است که در کره زندگی میکنم چون درسم را جهشی خوندم و در ۱۸ سالگی به کره اومدم و سن جونگ کوک ۲۸ ساله است و من هم ۲۷ ساله و سوفیا هم ۲۷ ساله است ●

دنباله‌ی سکانس پشت بام👇🏻

شب است و آسمان سئول پر از ستاره؛ هوای خنکِ شبانه لای موهای من می‌پیچد. من و سوفیا روی صندلی‌های راحتیِ پشت‌بام خونمون نشسته‌ایم. من بی‌خبر از همه جا، با همان چهره‌ی نچرال و معصوم (که فقط یک تینت ساده به لبت زده‌ام و از صد تا آرایش زیباتر شده است)، به افق خیره شده‌ام.

سوفیا که طبق نقشه دارد با لبخند شیطنت‌آمیزی نگاهم می‌کند، به کره‌ای می‌گوید: «استلا، یادته وقتی دبیرستان بودیم چقدر آهنگ برامون میخوندی؟ نمی‌خوای یکم برام بخونی؟ دلم برای صدات تنگ شده.»

من اول کمی مقاومت می‌کنم، اما بعد به خاطر صمیمیت با سوفیا، میگم چه آهنگی رو بخونم سوفیا میگه Still With You رو بلدی من میگم آره یه بار خوندم چشم‌هایم را می‌بندم و با آن صدای گرم و آرامم شروع می‌کنم به خواندن Still With You
درست در چند متریِ ما، آن طرف دیوارِ کوتاهِ پشت‌بام، سکوت مطلق حکم‌فرماست. اعضای بی تی اس همگی میخکوب شده‌اند. وی (V) با تعجب به جونگ‌کوک نگاه می‌کند، جیمین لبخند می‌زند و خودِ جونگ‌کوک... او چشمانش را بسته و با شنیدن صدای من، انگار در بهشت قدم می‌زند. اون هرگز فکر نمی‌کرد جراحِ جسوری که در مطب دیده بود، چنین صدای لطیف و هنرمندانه‌ای هم داشته باشد.

وقتی آهنگ تمام می‌شود، من با خنده به سوفیا میگم: «بسه دیگه! زیاد از حد احساساتی شدم اههههه از این فضای خیلییییی احساسی بدم میاد😂😜" ولی با لحن آرام و خنده دار چونکه من یکمی خجالتی هستم" سوفیا میگه باشه من که میدونم تو خجالتی هستی منم میگم وقتی میدونی حرف نزن😂🤭.»

در همین لحظه، ناگهان صدای تشویقِ ملایمی از آن طرف دیوار بلند می‌شود! من جا می‌خورم و بلند میشم. جونگ‌کوک در حالی که بقیه اعضا دارند با شیطنت سوت می‌زنند، از پشت دیوار لبه‌ی بام نمایان می‌شود. نور چراغ‌های شهر در چشمانش می‌درخشد.

او به کره‌ای و با لحنی که کاملاً مشخص است تحت تأثیر قرار گرفته، می‌گوید: «خانم دکتر... نسخه استراحتی که تجویز کردی عالی بود، اما این آهنگ... این آهنگ درمان قطعی قلب من بود. نمی‌دانستم همسایه‌ی به این هنرمندی دارم!»

سوفیا که دیگر نمی‌تواند جلوی خنده‌اش را بگیرد، دستم را می‌گیرد و می‌گوید: «ببخشید استلا جان! یادم رفت بگم که اینجا پاتوق شبانه‌ی اعضاست!»
من به سوفیا میگم مگه مرض داری با لحن اعصبانی و خوشحال و کیوت و خنده دار😂☺️😠🥹 و سوفیا میگه ببخشید با خنده🤣
و اعضا هم از خنده دارن جر میخورن🤣🤣🤣

خماری تا پارت بعد😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت سوم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کــــــپــــــیــــــ گــــــزارشــــــ🚫
گــــــزارشــــــ حــــــرامــــــ🚫
لــــــایــــــکــــــ، کــــــامــــــنــــــتــــــ، فــــــالــــــو، بــــــازنــــــشــــــر یــــــادتــــــونــــــ نــــــرهــــــ🧡
@m_m_92_76
دیدگاه ها (۰)

#مین_یونگی#یونگی#مین_شوگا#شوگا•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★...

#رقص_سایه_ها_بین_عشقپارت اول‌باران ملایمی در سئول می‌بارد. م...

معرفی نامه🎗اسم داستان: رقص_سایه_ها_بین_عشق✨✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰✰...

پلیس من...p2

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط