#رقص_سایه_ها_بین_عشق
#رقص_سایه_ها_بین_عشق
پارت سوم
...من که از خنده ریسه رفتم، سعی میکنم اخم کنم و به سوفیا نگاه تند میکنم، اما ته دلم خیلی خوشحالم. جونگکوک با یه لبخند شیطنتآمیز به سمتم میاد و میگه: «خانم دکتر، اگه اجازه بدید، من هم یه کم از این پاتوق شبانه لذت ببرم.»
من با تردید بهش نگاه میکنم و میگم: «شما... شما اینجا چیکار میکنید؟»
جونگکوک شونه بالا میندازه و میگه: «یه کم هواخوری... و البته، شنیدن صدای فرشتههای همسایه!»
اعضای که تا حالا فقط از پشت دیوار نگاه میکردن، حالا با شیطنت وارد پشتبام ما میشن. جین با یه سینی پر از خوراکی و نوشیدنی میاد و میگه: «به به! چه مهمونای سرشناس! خوش اومدین!» و همه میخندن.
جیمین با یه چشمک به من میگه: «فکر کنم دیگه از این به بعد، پشتبام ما یه کم شلوغتر میشه!» و تهیونگ اضافه میکنه: «شاید هم یه کم آهنگهای جدید بشنویم!»
من که از این همه توجه خجالت میکشم، سعی میکنم خودم رو جمع و جور کنم و با یه لبخند مصنوعی میگم: «خوشحالم که همتون اینجا هستید.»
جونگکوک به سمتم قدم برمیداره و میگه: «راستش، من خیلی کنجکاو بودم که بدونم یه جراح با اینقدر استعداد و زیبایی، چه جوری میتونه اینقدر فروتن باشه.»
من از خجالت سرخ میشم و سعی میکنم ازش فاصله بگیرم، اما اون دستم رو میگیره و میگه: «ببخشید، اگه رفتارم یه کم صمیمی بود. فقط نمیتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم.»
سوفیا که از این فضا لذت میبره، با یه لبخند شیطنتآمیز میگه: «استلا، فکر کنم یه کم بیشتر از هواخوری به این پاتوق شبانه نیاز داری!» و من با یه نگاه نگران بهش نگاه میکنم.
ناگهان، گوشی من دوباره ویبره میره...
خماری تا پارت بعد😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت چهارم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کپی حرام🚫
گذارش حرام🚫
لایک، کامنت، فالو، بازنشر یادتون نره🧡
@m_m_92_76
پارت سوم
...من که از خنده ریسه رفتم، سعی میکنم اخم کنم و به سوفیا نگاه تند میکنم، اما ته دلم خیلی خوشحالم. جونگکوک با یه لبخند شیطنتآمیز به سمتم میاد و میگه: «خانم دکتر، اگه اجازه بدید، من هم یه کم از این پاتوق شبانه لذت ببرم.»
من با تردید بهش نگاه میکنم و میگم: «شما... شما اینجا چیکار میکنید؟»
جونگکوک شونه بالا میندازه و میگه: «یه کم هواخوری... و البته، شنیدن صدای فرشتههای همسایه!»
اعضای که تا حالا فقط از پشت دیوار نگاه میکردن، حالا با شیطنت وارد پشتبام ما میشن. جین با یه سینی پر از خوراکی و نوشیدنی میاد و میگه: «به به! چه مهمونای سرشناس! خوش اومدین!» و همه میخندن.
جیمین با یه چشمک به من میگه: «فکر کنم دیگه از این به بعد، پشتبام ما یه کم شلوغتر میشه!» و تهیونگ اضافه میکنه: «شاید هم یه کم آهنگهای جدید بشنویم!»
من که از این همه توجه خجالت میکشم، سعی میکنم خودم رو جمع و جور کنم و با یه لبخند مصنوعی میگم: «خوشحالم که همتون اینجا هستید.»
جونگکوک به سمتم قدم برمیداره و میگه: «راستش، من خیلی کنجکاو بودم که بدونم یه جراح با اینقدر استعداد و زیبایی، چه جوری میتونه اینقدر فروتن باشه.»
من از خجالت سرخ میشم و سعی میکنم ازش فاصله بگیرم، اما اون دستم رو میگیره و میگه: «ببخشید، اگه رفتارم یه کم صمیمی بود. فقط نمیتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم.»
سوفیا که از این فضا لذت میبره، با یه لبخند شیطنتآمیز میگه: «استلا، فکر کنم یه کم بیشتر از هواخوری به این پاتوق شبانه نیاز داری!» و من با یه نگاه نگران بهش نگاه میکنم.
ناگهان، گوشی من دوباره ویبره میره...
خماری تا پارت بعد😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت چهارم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کپی حرام🚫
گذارش حرام🚫
لایک، کامنت، فالو، بازنشر یادتون نره🧡
@m_m_92_76
- ۲۹۶
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط