{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۱۷"

ویو صبح

نور آفتاب از لای پرده‌های اتاق روی صورتم افتاده بود.


با اخم چشم‌هام رو باز کردم ...



چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد کجا هستم...


همین که خواستم از جام بلند بشم، نگاهم به سمت دیگه‌ی تخت افتاد ...



جونگ‌کوک هنوز خواب بود..


موهای مشکی‌ش کمی روی پیشونیش ریخته بود و برخلاف همیشه که اخم روی صورتش بود، حالا چهره‌ش آروم‌تر به نظر می‌رسید.



چند لحظه ناخودآگاه نگاش کردم.
بعد سریع به خودم اومدم.

داری چیکار می‌کنی ا.ت ...



آروم از روی تخت پایین اومدم تا بیدارش نکنم.

همین که خواستم سمت حمام برم...


- کجا؟


از شنیدن صداش از جا پریدم.

برگشتم.

جونگ‌کوک بیدار شده بود و با همون نگاه سرد همیشگی بهم خیره بود ..


با حرص گفتم:
& ترسوندیم!


بی‌تفاوت از روی تخت بلند شد..
- جواب سؤالمو ندادی ...


دست‌به‌سینه ایستادم.

&می‌خواستم برم حمام ... اجازه هم باید بگیرم؟



بدون اینکه جواب بده، از کنارم رد شد و مستقیم وارد حمام شد ...


چند ثانیه به در بسته‌ی حمام خیره موندم.



& یعنی واقعاً...

با حرص پامو روی زمین کوبیدم.
& اول خودت رفتی؟!


صدای آب از داخل حمام اومد ...


دندونامو روی هم فشار دادم..


& این آدم رسماً اعصاب برای آدم نمی‌ذاره...



با کلافگی روی تخت نشستم و منتظر موندم تا بالاخره بیرون بیاد ...



🍁ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

بوسه مرگ "پارت ۱۶"ساعت از نیمه‌شب گذشته بود...سکوت تمام عمار...

بوسه مرگ "پارت ۱۵"ویو ا.ت چند دقیقه از رفتن جونگ‌کوک گذشته ب...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط