{ماه خونی}
پارت:۶
که بهو یک زن با لباس که نه یک تیکه پارچه
اومد سمت کوک و خودش رو می مالوند به کوک
(علامت خانمه¥)
¥عشقم این دختره کیه؟؟
_به من نگو عشقم اون دخترمه
کوک به ات نگاه کرد که دید بغض کرده
_چی شده پرنسس؟
+خ..خانم.... اون بابای منه بهش دست نزنن
¥نه اون برای منه
و ات رو هل داد و ات افتاد و گریه کرد
_خوبی پرنسسم؟
+نه هق نه
¥ولش کن ددی جونم
کوک از موهای زنه گرفت و پرتش کرد
زمین
_دیگه نزدیک من و دخترم نیا
و کوک ات رو بلند کرد و رفتن دفتر کار کوک
_دختر جئون نباید سر چیزای الکی گریه کنه
+
-----------------------------------
ببخشید دیر شد خواب بودم😑
پارت بعد رو شاید فردا بزارم
بوس بایی
که بهو یک زن با لباس که نه یک تیکه پارچه
اومد سمت کوک و خودش رو می مالوند به کوک
(علامت خانمه¥)
¥عشقم این دختره کیه؟؟
_به من نگو عشقم اون دخترمه
کوک به ات نگاه کرد که دید بغض کرده
_چی شده پرنسس؟
+خ..خانم.... اون بابای منه بهش دست نزنن
¥نه اون برای منه
و ات رو هل داد و ات افتاد و گریه کرد
_خوبی پرنسسم؟
+نه هق نه
¥ولش کن ددی جونم
کوک از موهای زنه گرفت و پرتش کرد
زمین
_دیگه نزدیک من و دخترم نیا
و کوک ات رو بلند کرد و رفتن دفتر کار کوک
_دختر جئون نباید سر چیزای الکی گریه کنه
+
-----------------------------------
ببخشید دیر شد خواب بودم😑
پارت بعد رو شاید فردا بزارم
بوس بایی
- ۳۸۰
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط