وقتی که چنین دست به دامان شرابم

وقتی که چنین دست به دامان شرابم

وقتی که چنین دست به دامان شرابم
پیداست که چشمان تو کرده‌ست خرابم

از شمع وجودم چه به جا مانده به جز اشک؟
هم‌ معنی بیهودگی‌ام، نقش بر آبم !

هر چند شبیهیم، دریغا که به هر حال
تو چشمه‌ی جوشانی و من موج سرابم

سوگند به یکتایی چشمان تو ای دوست
یک عمر نیامد احدی جز تو به خوابم

بین من و دریا، نفسی بیش نمانده‌ست
افسوس که هرگز نشکسته‌ست حبابم

‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌  ‌ ‎ ‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎
‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذ...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرمغرق دریای شرابم کن و بگذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط