{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

مقصر
پارت ۱۶





صبح کاکاشی با صدای پرنده ها بلند شد چشماشو مالوند و روی تشک نیمه خیز شد به خودش کش و قوسی داد و خمیازه‌ای کشید
کاکاشی: اخیش چی خوب خوابیدم ولی الان گرسنمه بریم ببینیم چه چیزی برای صبحانه میتونیم پیدا کنیم و بخوریم عزیزم
کاکاشی دستی به شکمش کشید و بلند شد اروم زیپ چادر رو کشید پایین و رفت بیرون هنوز دو قدم نرفته بود که پاش خورد به یه چیزی و نزدیک بود بیوفته
کاکاشی: این دیگه چی بود
کاکاشی سرشو خم کرد تا ببینه به چی خورده و دید بله او چیزی که بهش خورده اوبیتو هست الفای خوابالوش که کنار چادر لم داده بود اوبیتو ناله ارومی تو خواب کرد و سرشو کج کرد و دوباره به خوابش ادامه داد
کاکاشی: اه چیزی نیست عزیزم بابای خوابالوت هست که اینجا لم داده
کاکاشی اهی کشید و روبه‌روی صورت اوبیتو خم شد میتونست رایحه‌ی الفاشو که بادوم بود رو حس کنه دستشو گذاشت روی صورت اوبیتو یکمی سرد بود و بعد کاکاشی بلند شد و رفت تو چادر و با یه پتو‌ی کوچیک برگشت پتو رو انداخت روی اوبیتو و پوشوندش
کاکاشی: لوس میشه اما ....
ماسکو در اورد و خم شد و موهای الفاشو بوسید و راه افتاد
کاکاشی: هنوزم عصبانیم ولی چیکار میشه کرد

کاکاشی وقتی جلوتر رفت شیسویی رو دید که از چادرش بیرون اومده بود
کاکاشی: اه شیسویی بیداری
شیسویی: صبح بخیر کاکاشی اره الان بیدار شدم
فوگاکو: پس همه‌تون بیدارید
کاکاشی: تقریبا اوبیتو هنوز خوابه
فوگاکو: طبق معمول خب من میریم ترتیب صبحونه رو بدم بعدش شما بیان
کاکاشی: هی شیسویی دیشب اوبیتو پیش تو موند
شیسویی: اره ولی صبح ندیدمش
کاکاشی: که اینطور
شیسویی: بریم صبحونه بخوریم
کاکاشی: باشه



همه وسط غذا خوردن بودن که اوبیتو جان پرید بینشون
اوبیتو: هی سلامممم بدون من دارید میخورید
کاکاشی: اوبیتو خره پریدی روم اروم بگیر
اوبیتو: اخه کاکاشی عزیزم داری غذا میخوری فداتشم من
فوگاکو: اروم باش پسر جون بشین غذاتو بخور
اوبیتو: باشه بابا
اوبیتو روی صندلی کنار کاکاشی نشست و دستشو انداخت دور کمرش و سرشو گذاشت روی شونش
کاکاشی: اوبیتو نکن
اوبیتو: ولی خوابم میاد
کاکاشی: هنوز از دستت عصبیم
اوبیتو نزدیک گوش کاکاشی گفت
اوبیتو: ولی پتو انداختن صبحت اینو نمیگه
کاکاشی چشم غره‌ای بهش زد اوبیتو یه پوزخند زد و شروع کرد به غذا خوردن


* در حال گشتن *

داشتن کل منطقه رو میگشتن تا سرنخی پیدا کنن غافل از اینکه چند نفر داشتن میپایدشون
فرد ۱ : یه گروه از نینجا های کونوها
فرد۲: خوبه اینا گزینه‌ی خوبین
فرد۳: بنظرتون چقدر باهاشون هست
فرد۴: زیاد نباشه کم نیست
فرد۵: پس بزنید بریم
همینطور که داشتن میگشتن چندتا شوریکن و کونای اومد سمتشون همه گارد گرفتن
اوبیتو: اون چی بود
فوگاکو: راهزنا اماده باشید
فرد ۱ : بزنید بریم
و حمله اغاز شد از اون چیزی که نشون میدادن قوی‌تر بودن تو این درگیری چندتا کونای سمت اوبیتو پرت شد که البته جاخالی داد ولی مسیر کونای تغییر کرد و از پشت خورد به کاکاشی و کاکاشی با درد روی زمین افتاد
شیسویی: کاکاشیییی
اوبیتو که متوجه شده بود یه لحظه خشکش زد
فرد۲: یکیشون مرد امگای بدبخت
تا این حرفو زد گلوش پاره شد همه به اوبیتو که چشماش قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون نگاه کردن
اوبیتو: همچین زری نزنید حرومی ها خودم میکشمتون
و تا یه حرکت همه‌شون رو از پا دراورد و بعد برگشت سمت کاکاشی و اروم تو بغلش گرفت و اشکاش پایین اومدن ( مثل عکس دوم)
اوبیتو: کاکاشی عزیزم ...ح..حالت..خو..خوبه.. م..مگه..ن..نه...م..من.. معذرت..میخوام.. ب‌‌..بخشید
کاکاشی: او..اوبیتو له شدم
اوبیتو: حالت خوبه
کاکاشی: ار..اره خره
اوبیتو : وای عزیزمممممم
و سفت کاکاشی رو بغل کرد


*اون سو *


ناروتو روی تخت خوابیده بود یه چند ساعتی میشد که ساسوکه نبود
کوراما: ناروتو وقتشه
🍥: ب..باشه... پس میریم
ناروتو چاکرای کوراما رو قبول کرد و زنجیر‌ها رو شکست و چون این زنجیر‌ها ضعیف‌تر بودن راحت شکستن ناروتو اروم بلند و از تخت اومد پایین خیلی سوسکی از اتاق اومد بیرون و تو راهرو رو نگاه کرد کسی نبود از حرکات نینجاییش استفاده کرد که راهرو ها رو طی کرد تا بالاخره به انتهای راهرو رسید تا خواست پاشو بزاره بیرون سرجاش خشک شد
کوراما: چیشد
🍥: م..من..نم..نمیتونم..پامو تکون بدم
کوراما: یعنی چی کوزو
🍥: ن..نمیشه
کوراما : زودباش گیر میوفتیم
🍥: م..میخوام..ولی..ن
ناروتو تا خواست حرفشو تموم کنه یه ضربه به گردنش خورد و بیهوش شد و افتاد تو بغل کسی و اون ساسوکه بود که داشت با شارینگان به صورت ناروتو نگاه میکرد
💙: اشتباه بدی کردی ناروتو تقاصشو پس میدی

////////////////////////////////////////////

پایان😃
دیدگاه ها (۲۴)

سناریو باکودکو

اخری خیلی حقه 🤣🤣

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط