گرگوری رسپوتین کی بود
رسپوتین در سال 1869 میلادی، در یک خانوادهی کشاورز و دامدار سیبری در Pokrovskoye از روسیه به دنیا اومد. اون بیشتر به عنوان یک پسر بچهی دردسر ساز، مست و احمق که همیشه با بقیه دعوا میکرد شناخته میشد، تا مردی نجیب زاده، پاک و مذهبی.
در اواخر ۲۰ سالگیهاش (بین ۲۵-۲۹ سالگی) یه «فراخوانی مذهبی» و «آگاهسازی دینی» یا یچیزی مثل اینا رو تجربه کرد. میگفتن میتونه آینده رو پیشبینی کنه، بیماریها رو درمان کنه، معجزه کنه و ذهن مردمو بخونه.
دلیل بزرگی برای معروف شدنش، رابطهش با Alexei Nikolaevich بود که از هموفیلیا رنج میبرد و وقتی زخمی میشد درمانش میکرد (احتمالا با دعا، دلداری دادن برای کم کردن استرس، یا راضی کردن دکترا از خودداری از انجام «درمان»هایی که میدونست زخمشو بدتر میکنن)
راسپوتین رابطهی خوبی با ایمپرس الکساندرا داشت که از خانوادهی سلطنتی بود. الکساندرا به قدرتهای ماورایی راسپوتین باور داشت و پسر ۴ سالهی بیمارش با کمک راسپوتین درمان کرد. به راسپوتین اعتماد عمیقی داشت و برای انتخابات مهم سلطنتی از اون کمک میخواست. در نتیجه راسپوتین هم به الکساندرا و هم به بچهی ۴ سالهش چندین بار تجاوز کرد (هرچند این یه احتماله و منابع کمی اینو تایید میکنن، هرچند تجاوز کلی به برخی زنان توسط راسپوتین تایید شده)
دخیل بودن راسپوتین در سلطنت اصلا رضایت بخش نبود، چون که راسپوتین باعث رشد کمونیسم و تضعیف کشور شد. راسپوتین کشور رو «غیر مستقیم» کنترل میکرد.
چیزهایی که راسپوتین بهشون متهم میشد: گروگان گیری و شستوشوی مغزی برخی دوشیزگان یا حتی خانمها و تجاوز بهشون
عضویت در کالتهای مذهبی مخفی (کالت یجور دین افراطیه، مثلا کم کم اعتماد مردمو جذب میکردن بعد میرفتن گربه میخوردن، بچه میکشتن و رهبرشون غلامرضا رو میپرستیدن)
رابطهی جنسی با ایمپرس و فرزندش
رابطهی جنسی با بقیه بانوان سلطنتی
و غیره
در سال ۱۹۱۶ دیگه خانوادهی سلطنتی از جمله برادر زادهی شاه گفتن آقا این رسپوتین داره میرینه تو کشور، بزنیم ترورش کنیم.
آره خلاصه به مهمونی دعوتش کردن و یه کیک با لایههایی ساخته شده از قرصهای سمی cyanide یا همون سیانور به خوردش دادن ولی نمرد. گفتن آقا این نامیراست، کلت در آوردن به کمرش شلیک کردن نمرد. به راحتی داشت فرار میکرد که دوتا تیر کور کورانه زدن یکیش به قلبش خورد یکیش به سینهش؛ مرتیکه بازم نمرد. مثل کرم داشت میخزید فرار کنه که انداختنش تو کیسه زباله، گذاشتنش تو صندوق عقب ماشین، رفتن کنار رودخونه و انداختنش تو آب. جالب اینه که شب کریسمس بود و فرداش آب رودخونه یخ زد، درحالی که جسد سرد رسپوتین داخلش بود.
ناراحتی روحش صلوات خدا نیامرزدش
در اواخر ۲۰ سالگیهاش (بین ۲۵-۲۹ سالگی) یه «فراخوانی مذهبی» و «آگاهسازی دینی» یا یچیزی مثل اینا رو تجربه کرد. میگفتن میتونه آینده رو پیشبینی کنه، بیماریها رو درمان کنه، معجزه کنه و ذهن مردمو بخونه.
دلیل بزرگی برای معروف شدنش، رابطهش با Alexei Nikolaevich بود که از هموفیلیا رنج میبرد و وقتی زخمی میشد درمانش میکرد (احتمالا با دعا، دلداری دادن برای کم کردن استرس، یا راضی کردن دکترا از خودداری از انجام «درمان»هایی که میدونست زخمشو بدتر میکنن)
راسپوتین رابطهی خوبی با ایمپرس الکساندرا داشت که از خانوادهی سلطنتی بود. الکساندرا به قدرتهای ماورایی راسپوتین باور داشت و پسر ۴ سالهی بیمارش با کمک راسپوتین درمان کرد. به راسپوتین اعتماد عمیقی داشت و برای انتخابات مهم سلطنتی از اون کمک میخواست. در نتیجه راسپوتین هم به الکساندرا و هم به بچهی ۴ سالهش چندین بار تجاوز کرد (هرچند این یه احتماله و منابع کمی اینو تایید میکنن، هرچند تجاوز کلی به برخی زنان توسط راسپوتین تایید شده)
دخیل بودن راسپوتین در سلطنت اصلا رضایت بخش نبود، چون که راسپوتین باعث رشد کمونیسم و تضعیف کشور شد. راسپوتین کشور رو «غیر مستقیم» کنترل میکرد.
چیزهایی که راسپوتین بهشون متهم میشد: گروگان گیری و شستوشوی مغزی برخی دوشیزگان یا حتی خانمها و تجاوز بهشون
عضویت در کالتهای مذهبی مخفی (کالت یجور دین افراطیه، مثلا کم کم اعتماد مردمو جذب میکردن بعد میرفتن گربه میخوردن، بچه میکشتن و رهبرشون غلامرضا رو میپرستیدن)
رابطهی جنسی با ایمپرس و فرزندش
رابطهی جنسی با بقیه بانوان سلطنتی
و غیره
در سال ۱۹۱۶ دیگه خانوادهی سلطنتی از جمله برادر زادهی شاه گفتن آقا این رسپوتین داره میرینه تو کشور، بزنیم ترورش کنیم.
آره خلاصه به مهمونی دعوتش کردن و یه کیک با لایههایی ساخته شده از قرصهای سمی cyanide یا همون سیانور به خوردش دادن ولی نمرد. گفتن آقا این نامیراست، کلت در آوردن به کمرش شلیک کردن نمرد. به راحتی داشت فرار میکرد که دوتا تیر کور کورانه زدن یکیش به قلبش خورد یکیش به سینهش؛ مرتیکه بازم نمرد. مثل کرم داشت میخزید فرار کنه که انداختنش تو کیسه زباله، گذاشتنش تو صندوق عقب ماشین، رفتن کنار رودخونه و انداختنش تو آب. جالب اینه که شب کریسمس بود و فرداش آب رودخونه یخ زد، درحالی که جسد سرد رسپوتین داخلش بود.
ناراحتی روحش صلوات خدا نیامرزدش
- ۳۶۹
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط