{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان ترسناککک

خیلی ترسناک نیس ولی من یسری داشتم از پلها میومدم بالا که دیدم یچیزی مثل یه پرنده از پشت پنجره‌ی تو راهرو رد شد
دیدگاه ها (۱)

بگیدد

(´・̥̥̥̥ω・̥̥̥̥`)

داستان ترسناک شووووماااا

عررررر

یچیزی راجب این اصکی کردنا من داشتم می‌گشتم دیدم که یسری ها ب...

پارت ۱۱۶* همینطور تو اتاقش داشتم قدم میزدم که نگاهم افتاد به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط