{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان، چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب، در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پر ستم، که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر، بیافکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمی زند
دیدگاه ها (۰)

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 2,1__صدای شلیک__س...

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندبه دشت پر ملالِ ما، پرند...

‌ شرح این آتشِ جان سوز نگفتن تا کی؟‌

در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند ..... ...

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندبه دشت پر ملالِ ما، پرند...

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط