{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁨ ⁨ قرعه کشی بود. وسط میدان انقلاب، وسط اون همه جمعیت. اس

⁨ ⁨ قرعه کشی بود. وسط میدان انقلاب، وسط اون همه جمعیت. اسمش را که خواندیم،. بعد بغضش ترکید، اما تو اون بغض، فریاد زد: «جانم یا حسین...»
انگار نه از روی قرعه، انگار از روی اجابت بود. انگار آقا خودش توی اون شلوغی صداش زده بود و جوابش همین بود: نه با خنده، نه با ذوق زدگی، با بغض و یه «جانم یا حسین» شکسته.
بعضی رفتنها این شکلیه . نه با سروصدا، با اشک. نه با بلیط، با احضار.
خوشا به حالش... کاش ما هم یک‌روز توی میدان انقلاب ، همینطور، صدایمان بزنند.

#قرار_بی_قرار #اولین_سفر⁩⁩
دیدگاه ها (۰)

بعضی‌ها با شوق، پایان ایران را پیش‌بینی می‌کردند…اما چهل روز...

⁨.گفت‌وگوی فرهیختگان با پرستار قهرمانی که جان نوزادان را نجا...

وقتی واقعیت با روایت نمی‌خونه،داستان عوض میشه!یه اتفاق ساده ...

⁨#ايران_امام_رضابه مناسبت ولادت امام رضا(ع)و بيعت با رهبرمعظ...

توی اون جمعیت ، یه خانواده بودن که نمیدونستن قراره با هم راه...

chapter 2p13بغض، اول مثل یه خراشِ ریز ته گلوش نشست.بعد سنگین...

وقتی بین بچه هاش فرق می‌گذاشت P¹از وقتی ته گوک به دنبا امده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط