{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت :پنجم

پارت :پنجم
( بلاخره مراسم تموم شد ، و همه برگشتن ، و حالا ته یونگ هم باید به کشورش بر میگشت ، در هیاهوی شهر رم ، جلوی اسکله ، یک دختر با نقاب وایساده بود.... و اون دختر جنی بود که به بدرقه ی اولین و آخرین عشقش اومده بود )
( ته داشت سوار اسکله میشد که یکدفعه یک دختر با نقاب خورد بهش ، و نقابش افتاد ، وقتی چهره اش رو دید قلبش لرزید... اون جنی بود . اون واقعا اومده بود تا برای آخرین بار ته رو ببینه ، شاید دیگه فرصتی نبود )
( جنی ترسید اگر کسی توی اون اسکله اون رو میدید براش بد تموم میشد ، ته جنی رو در آغوش گرفت و صورتش رو پوشند و فورا نقاب جنی رو گذاشت روی صورتش)
ته یونگ در گوش جنی: نگران نباش بانوی من ، نمی‌زارم کسی بفهمه شما اینجاید ، در ضمن دهنم من قرصه ...
جنی: من... من... ممنونم ، فقط برای این اومده بودم که... چیزه ....
ته: ادامه ی توضیح باشه برای وقتی که به قصرم اومدید ...
جنی: چیی؟
( ته یک کارت دعوت بشدت زیبا به جنی میده)
ته : وقتی از مراسم بیرون رفتید فکر کردم دیگه نمیتونم حظوری این کارت رو بهتون بدم ولی خب خوش شانس بودم ، هفته ی بعد افتخار بدید و برای جلسه برای اتحاد بهتر دو کشور به قصر من بیاید... ( ارواح عمت 😂🌚)
جنی: ب. ب. بله حتما ، باعث افتخاره
( ته سوار اسکله شد و رفت و جنی رو با کلی عشق تنها گذاشت و دلتنگی و شوق تنها گذاشت)
( جنی به قصر برگشت و همه چیز رو به مادرش گفت مادرش هم با خوشحالی قبول کرد و تدارکات رو جوری چید که فقط جنی بره..)
( جنی کارت رو باز کرد ، با جوهری خوشرنگ دعوتنامه نوشته شده بود ، چیزی که زیباترش میکرد ، دستخط زیبای ته بود ، اون مثل همون نامه های بچگانه ی قدیمی ای که برای جنی می‌فرستاد ، هنوز یادش بود که جنی رز آبی دوست داره برای همین توی نامه چندتا رز آبی گذاشته بود و از عطر مورد علاقه ی جنی به نامه زده بود)
( جنی با کلی عشق نامه رو خوند و دل تو دلش نبود تا روزی که به فرانسه بره ، دلش برای پاریس و کروسان هاش و دلش برای برج ایفل که کلی خاطره با عشقش داشت تنگ شده بود و از همه بیشتر دلتنگ عشق قدیمیش بود ، بعد پانزده سال با فرانسه می‌رفت ، همون جایی که از هم جدا شدند..)
#فیک
دیدگاه ها (۳)

پارت: ششم( جنی به تنهایی به سمت فرانسه راه افتاد ، فقط چندتا...

پارت : هفتم ( جنی بعد از چیدن وسایلش و استراحت آماده شد ، دو...

پارت : چهارم مامان جنی: الان میبینی ، برو تو تا بفهمی جنی: آ...

پارت : سوم ته یونگ : اوه.... سال ها بود به این اسم صدام نکرد...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐قبل از اینکه همه کیم ولن رو به عنوان امپرات...

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟔سال‌ها یکی بعد از یکی گذشتن.زمان برای همه ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط