پارت ششم
پارت: ششم
( جنی به تنهایی به سمت فرانسه راه افتاد ، فقط چندتا از خمه و چندتا سرباز به همراهش رفتن ، اون قبول نکرد که کالسکه ی سلطنتی اش رو سوار بشه و سوار بر اسب خودش یه تاخت به فرانسه رسید ..)
( فرانسه با اینکه کمی تغییر کرده بود هنوز همون حال و هوای قدیم رو داشت ، جنی با ورود به فرانسه شور و شوق خاصی توی قلبش شکل گرفته بود ، جلوی قصر همه به استقبال اون اومده بودند ، برای جنی عجیب بود چون تدارکات زیادی براش چیده بودند و اونجوری که به گوشش رسید ته برای ورودش به فرانسه جشن ترتیب داده بود ، جنی فکرش رو نمیکرد اما خود ته شخصا به استقبالش اومد)
( جنی با اینکه خیلی شوق و ذوق داشت اما ظاهر قدرتمندش رو حفظ کرده بود چون اون ملکه بود و نباید ضعیف به نظر می اومد)
ته یونگ: خوش اومدید ملکه جنی ( تعظیم مودبانه)
جنی: خیلی ممنون پادشاه کیم باعث افتخاره( تعظیم)
ته یونگ : توی این یک هفته ای که اینجا تشریف دارید یک اتاق مناسب براتون تدارک دیدیدم ، باعث افتخاره توی قصر من هستید ..
جنی : خیلی ممنون...( مکث) ... پسر عمو
( ته کمی متعجب شد و بعد کلی ذوق کردددد🥹✨)
ته یونگ: خوشحالم که منو از خون خودت میدونی جنی ( از ته دل لبخند زد)✨🌚🥹
جنی : از خون چیه.... تو نیمه ی جون منی...( زیرلب گفت)( من عرر🥹😂)
( ته حدودا یک چیزایی شنید)
ته یونگ: چی گفتین بانوی من؟؟؟...
جنی: ااا... هیچی( لپاش سرخ میشه🙂↕️🥹)
( ته ، جنی رو به یک اتاق بشدتتتتتتتت زیبا برد ، تم اتاق فرانسوی بود همه چیز همونجور بود که جنی دوست داشت ، انگار خیلی خوب سلیقه ی جنی رو میدونست)
جنی: چقدر اینجا زیباست جناب کیم ...
ته: خوشحالم که دوست دارید ، زمانی که وسایلتون رو خدمتکار ها چیدن و خستگی کردید برای عصرونه افتخار بدید و به اتاق من بیاید تا باهم صحبت کنیم..
جنی : بله بله حتما ....
ته یونگ: خدانگهدار بانوی من...
جنی: خداحافظ... جناب کیم
...................................................................
پارت بعدی رو قراره خیلی دوست داشته باشید 🫠🌚🤫😂
تازه هیجانی میشه😂🤫
امشب میزارم ، ممنون از حمایت های قشنگتون🫠💋
( جنی به تنهایی به سمت فرانسه راه افتاد ، فقط چندتا از خمه و چندتا سرباز به همراهش رفتن ، اون قبول نکرد که کالسکه ی سلطنتی اش رو سوار بشه و سوار بر اسب خودش یه تاخت به فرانسه رسید ..)
( فرانسه با اینکه کمی تغییر کرده بود هنوز همون حال و هوای قدیم رو داشت ، جنی با ورود به فرانسه شور و شوق خاصی توی قلبش شکل گرفته بود ، جلوی قصر همه به استقبال اون اومده بودند ، برای جنی عجیب بود چون تدارکات زیادی براش چیده بودند و اونجوری که به گوشش رسید ته برای ورودش به فرانسه جشن ترتیب داده بود ، جنی فکرش رو نمیکرد اما خود ته شخصا به استقبالش اومد)
( جنی با اینکه خیلی شوق و ذوق داشت اما ظاهر قدرتمندش رو حفظ کرده بود چون اون ملکه بود و نباید ضعیف به نظر می اومد)
ته یونگ: خوش اومدید ملکه جنی ( تعظیم مودبانه)
جنی: خیلی ممنون پادشاه کیم باعث افتخاره( تعظیم)
ته یونگ : توی این یک هفته ای که اینجا تشریف دارید یک اتاق مناسب براتون تدارک دیدیدم ، باعث افتخاره توی قصر من هستید ..
جنی : خیلی ممنون...( مکث) ... پسر عمو
( ته کمی متعجب شد و بعد کلی ذوق کردددد🥹✨)
ته یونگ: خوشحالم که منو از خون خودت میدونی جنی ( از ته دل لبخند زد)✨🌚🥹
جنی : از خون چیه.... تو نیمه ی جون منی...( زیرلب گفت)( من عرر🥹😂)
( ته حدودا یک چیزایی شنید)
ته یونگ: چی گفتین بانوی من؟؟؟...
جنی: ااا... هیچی( لپاش سرخ میشه🙂↕️🥹)
( ته ، جنی رو به یک اتاق بشدتتتتتتتت زیبا برد ، تم اتاق فرانسوی بود همه چیز همونجور بود که جنی دوست داشت ، انگار خیلی خوب سلیقه ی جنی رو میدونست)
جنی: چقدر اینجا زیباست جناب کیم ...
ته: خوشحالم که دوست دارید ، زمانی که وسایلتون رو خدمتکار ها چیدن و خستگی کردید برای عصرونه افتخار بدید و به اتاق من بیاید تا باهم صحبت کنیم..
جنی : بله بله حتما ....
ته یونگ: خدانگهدار بانوی من...
جنی: خداحافظ... جناب کیم
...................................................................
پارت بعدی رو قراره خیلی دوست داشته باشید 🫠🌚🤫😂
تازه هیجانی میشه😂🤫
امشب میزارم ، ممنون از حمایت های قشنگتون🫠💋
- ۶۹۴
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط