عشقممنوعهمن
#عشق_ممنوعه_من
تهیونگ به سمت اتاق کوک میره و میخواست در رو باز کنه که دید قفله
- کوک! تو واقعا یک حـ/ـرومی
+ فاک بهت !
و بعد تهیونگ از اتاق کوک دور میشه و به اتاقش میره
صبح شده بود
کوک از خواب پاشد و به سمت پایین از پله ها رفت
بوی غذا خیلی خوب به مشامش میخورد ، گرسنه بود ،
تهیونگ رو دید که روی میز نشسته و داشت غذا میخورد
برای کوک اصلا غذایی نزاشته بود کنار
کوک اومد روی میز نشست و ظرفی رو برداشت و نصف غذای تهیونگ رو توی ظرفش ریخت و خورد
- واقعا پررویی!
کوک همونطور که دهنش پر بود جواب داد
+ منم دوست دارم ددی تهیونگ ( لبخند خرگوشی )
تهیونگ دیگه عادت کرده بود ، اینا از بچگی همینجوری شوخی میکردن
یکی از شوخی های دوران کودکیشون واقعا خجالت آور بود
(( فلش بک ))
- هی کوک! من یک چیزایی و از مامان بابام یاد گرفتم
کوک که داشت با ماشینش بازی میکرد جواب تهیونگ رو داد
+ اینم بازی هستش؟
- اره یک بازی خوب،
کوک از شدت ذوق زیاد چشماش برق زد
+ چجوریه؟
- ببین قانون داره خب؟
قانون اول وقتی گفتم بگو عاح
قانون دوم بهم بگو ددی
قانون سوم باید لـ/ـخت بشیم
(بعله تهیونگ ما از بچگی همینقدر منحرف بود 😔😂)
پسر بچه شلوارش و تا جای زانوش کشید پایین و تهیونگ هم متقابلاً همین کار رو انجام داد
تهیونگ نزدیک کوک شد و اونو به زمین هول داد و پاهاشو باز کرد
کوک که فقط نگاه میکرد با نگرانی میخواست تهیونگ رو از این کار متوقف کنه
+ هی تهیونگ ، بیا بس کنیم این اصلا بازی خوبی نیست
- چرا بازی خوبیه مامانم خیلی دوست داشت این بازی رو
(( پایان فلش بک ))
تهیونگ توی ظرف غذای کوک تفی انداخت و بعد با نیشخند نگاهی به کوک کرد
کوک بدون هیچ مکثی بازم به غذا خوردنش ادامه میداد
- بسه دیگه ، اینقدر نخور!
چون لیک و کامنت ها را بالا بردید گفتم تا نرفتم فیک بزارم
تهیونگ به سمت اتاق کوک میره و میخواست در رو باز کنه که دید قفله
- کوک! تو واقعا یک حـ/ـرومی
+ فاک بهت !
و بعد تهیونگ از اتاق کوک دور میشه و به اتاقش میره
صبح شده بود
کوک از خواب پاشد و به سمت پایین از پله ها رفت
بوی غذا خیلی خوب به مشامش میخورد ، گرسنه بود ،
تهیونگ رو دید که روی میز نشسته و داشت غذا میخورد
برای کوک اصلا غذایی نزاشته بود کنار
کوک اومد روی میز نشست و ظرفی رو برداشت و نصف غذای تهیونگ رو توی ظرفش ریخت و خورد
- واقعا پررویی!
کوک همونطور که دهنش پر بود جواب داد
+ منم دوست دارم ددی تهیونگ ( لبخند خرگوشی )
تهیونگ دیگه عادت کرده بود ، اینا از بچگی همینجوری شوخی میکردن
یکی از شوخی های دوران کودکیشون واقعا خجالت آور بود
(( فلش بک ))
- هی کوک! من یک چیزایی و از مامان بابام یاد گرفتم
کوک که داشت با ماشینش بازی میکرد جواب تهیونگ رو داد
+ اینم بازی هستش؟
- اره یک بازی خوب،
کوک از شدت ذوق زیاد چشماش برق زد
+ چجوریه؟
- ببین قانون داره خب؟
قانون اول وقتی گفتم بگو عاح
قانون دوم بهم بگو ددی
قانون سوم باید لـ/ـخت بشیم
(بعله تهیونگ ما از بچگی همینقدر منحرف بود 😔😂)
پسر بچه شلوارش و تا جای زانوش کشید پایین و تهیونگ هم متقابلاً همین کار رو انجام داد
تهیونگ نزدیک کوک شد و اونو به زمین هول داد و پاهاشو باز کرد
کوک که فقط نگاه میکرد با نگرانی میخواست تهیونگ رو از این کار متوقف کنه
+ هی تهیونگ ، بیا بس کنیم این اصلا بازی خوبی نیست
- چرا بازی خوبیه مامانم خیلی دوست داشت این بازی رو
(( پایان فلش بک ))
تهیونگ توی ظرف غذای کوک تفی انداخت و بعد با نیشخند نگاهی به کوک کرد
کوک بدون هیچ مکثی بازم به غذا خوردنش ادامه میداد
- بسه دیگه ، اینقدر نخور!
چون لیک و کامنت ها را بالا بردید گفتم تا نرفتم فیک بزارم
- ۴۱۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط